مهدی دلبند

مهدی دلبند

نویسندگان

نظام سلطه جهانی پس از فروپاشی نظام الحادی کمونیسم و مست از این پیروزی بزرگ،خود را کدخدای دهکده جهانی پنداشت و نظام لیبرال دموکراسی را نظام نجات بخش و پایانی تاریخ خواند و همگان را به آرمان شهر خیالی خویش فراخواند.این نظام به ویژه پس از جنگ جهانی دوم  خود را به جهانیان غالب کرد و به مدد بهره گیری از ابزار سلاح و رسانه  همگان را مرعوب خود ساخت .

اما وقوع  انقلاب اسلامی فریادی رسا از دل تاریخ و از حلقوم تمامی زجرکشیدگان و پابرهنگان تاریخ بود  که بر سر فرعونیان ونمرودیان زمانه فرود آمد و شعله های فروزان این نور الهی خیمه های سیاه دودمان استکبار را سوزاند.انقلابی که انسان سرگشته دوران متوحش مدرن را تلنگری دیگر زد و هویت واقعی او را یادآور گشت.

واینک پس از گذشت بیش از 30 سال از این واقعه عظیم،پژواک صدای انقلاب در تمامی عالم به گوش می رسد و از خاور میانه تا خاور دور  و از سرزمین وحی تا دیارغرب را فرگرفته است.سردمداران کفر،این اخوان الشیاطین واین ابلیسان برتلبیس،تصور نمی کردند که موج بیداری اسلامی انسانی که مدتی است عالم را در برگرفته به سرزمین های آنها هم برسد.اما دیری نپایید که برخلاف پنداشته هایشان ،خیابان های اروپا و آمریکا صحنه تظاهرات مردمی شد.

اینک صدای انقلاب از وال استریت شنیده می شود.آمریکانشینان خسته از ظلم و دروغ و دغل،اینک آزادی را نه در مجسمه آزادی که در میدان وال استریت جستجو می کنند.اینک پس از شکسته شدن بت های کوچک در کشورهای اسلامی نوبت شکستن بت بزرگ است.واینک جهان در انتظار ابراهیم تا تبر به دوش ار سفر باز آید و ...

 

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 26 October 11 ، 06:15
مهدی دلبند

انقلاب نان؟انقلاب نام؟

انسان در پس باورها و پنداشت های خود آرمانهایی تصور می کند و برای رسیدن به آنها جهد و تلاش می نماید.هر قدر این آرمان ها بزرگتر باشند همتی افزون تر می طلبند.انسان همه فعالیت های  خود را طوری تنظیم می کند که در نهایت به آن آرمان ها دست یابد.واگر در این راه  کوتاهی کند،از دستیابی به آرمان ها باز خواهد ماند.همین تلاش و تکاپو و دست یازیدن به مشکلات و موانع ودست و پنجه گرم کردن با رنج ها مهنت ها وصبر بر مصائب و چشیدن تلخی و شیرینی راه ،آن چیزی است که نام آن را زندگی می گذارند....

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 22 September 11 ، 09:07
مهدی دلبند

اولین بار تو مسجد صاحب الزمان (عج) دیدمش.شاید حدود هفت هشت سال پیش بود.تازه از روستا به شهر اومده بود.به هوای آلوده و ناجوانمرد شهر عادت نداشت.همون صفای باطن دهاتی رو داشت.زلال مثل چشمه ساران.به نظرم سوم دبیرستان یا پیش دانشگاهی بود.باهم که آشنا شدیم تازه فهمیدم که پسر همین مش ضربعلی خودمونه.همین مش ضربعلی که در نگاه ما مردمان لوکس آسفالت نشین این جور آدما دهاتی اند و طفیلی جامعه شهری و فقط به درد بیگاری می خورن. مش ضربعلی توبازار عمده فروش ها بار خالی می کرد.بعضی وقت ها هم که مسجد کار ساختمونی داشت اونجا کارگری می کرد.همه دغدغش یه لقمه نون حلال بود.

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 13 September 11 ، 05:28
مهدی دلبند

اباذر ها و ابازر ها

در جریان جنگ تاریخی فقر و غنا ، استضعاف و استکبار وحق وباطل،همیشه اباذرها و ابازرهایی وجود داشته اند که در این دوجبهه نقش تأثیرگذار ایفا کرده اند.اباذرها در جبهه حق و ابازرها در جبهه باطل.اباذرهای تاریخ همیشه در عین غربت و مظلومیت فریاد رسای عدالت  بوده اند و شمشیر از نیام برکشیده  مظلوم ...

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 03 August 11 ، 06:37
مهدی دلبند

مروری بر آرا واندیشه های امام خامنه­ای در مورد فرهنگ

سه عرصه­ی مهم در فرهنگ کشور(2)

2- دوم فرهنگ به عنوان شکل دهنده­ به ذهن و رفتار عمومی جامعه است.

یکی از مقوله هایی که در کشور ما مورد غفلت قرار گرفته فرهنگ عمومی است. فرهنگ عمومی یکی از مقولات اساسی و مبتلا به جامعه است که نیاز به برنامه ریزی و آموزش دارد. چرا که فرهنگ عمومی در واقع بستر حرکت جامعه است. تعبیر زیبایی که مقام معظم رهبری برای ان به کار می برند این است که «فرهنگ مثل توری است که ماهی ها بدون اینکه خودشان بدانند در داخل این تور دارند حرکت می کنند وبه سمتی هدایت می شوند». ایشان تاکید می نمایند که مجموعه­ی دولت وحکومت نباید نسبت به این مسئله بی تفاوت باشند. باید فرهنگ را به عنوان شکل دهنده به ذهن و رفتار عمومی جامعه تلقی کرده و در صدد شناخت نقاط ضعف و قوت و احیانا نفوذی­های آن بر آمد. فرهنگ عمومی مصادیق فراوانی دارد؛ در ادامه به بعضی از مصادیقی که امام خامنه­­­ای به آنها اشاره کرده­اند پرداخته می شود. «چیزهایی که در فرهنگ عمومی ما ضعیف است، یا جایش کم است، یا به قول آقایان احتیاج به دور بالاتری دارد کدام است؟ یکی از آنها انضباط است. جامعه­ی ما به انضباط نهایت نیاز را دارد». 26/9/81

انضباط اجتماعی و نظم ازاساسی ترین چیزهایی است که یک جامعه باید داشته باشد. جامعه­ای را تصور کنید که هیچ کس و هیچ چیز در جای خود نباشد، قوانین و مقررات رعایت نشود و عرف اجتماعی مراعات نگردد! چگونه جامعه­ای خواهد بود؟ زندگی در این جامعه چگونه ممکن است؟ آیا مردم می توانند زندگی روزمره­ی خود را داشته باشند؟ بنابراین انضباط برای جامعه بسیار ضروری است. حالا این انضباط چگونه ایجاد می شود؟ این انضباط هم باید توسط خود مردم به وجود اید وهم حکومت. در وهله­ی اول مردم باید هم در زندگی شخصی و هم در زندگی جمعی جمعی خود نظم وانضباط را رعایت کنند. این فرمایش امیرالمومنین (ع) است که می فرمایند: «اوصیکم بتقوی الله و نظم امرکم». کسی که به نظم در زندگی فردی بسیار اهمیت می دهد بی شک خود را مقید به رعایت اصول وموازین اجتماعی می داند. در طرف دیگر این حکومت است که باید به مردم آموزش دهد تا انضباط اجتماعی حاصل گردد. حکومت باید اول خود منظم بوده وهرچیزی را سر جایش بگذارد و هر کاری به موقع وبه جا انجام دهد ودوم به مردم رعایت مقررات و احترام به قانون و حقوق دیگران را آموزش دهد. ازآنجا که در مقام تعریف نظم و عدل هر دم به معنای هرچیز در جای خود هستند، اگرعدالت در جامعه استقرار یابد نظم نیز حاصل می شود و اگر جامعه­ای در نهایت نظم وانضباط باشد به عدالت نزدیکتر خواهد بود.          

 

۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 08 July 11 ، 07:32
مهدی دلبند

مروری بر آرا واندیشه­های امام خامنه­ای در مورد فرهنگ

سه عرصه­ی مهم در فرهنگ کشور(1)

پس از آنکه چیستی فرهنگ از دیدگاه امام خامنه­ای مشخص شد اینک به تقسیم بندی ایشان درمورد فرهنگ می پردازیم. امام خامنه­ای (مد ظله العالی) در یک تقسیم بندی سه عرصه­ی مهم در فرهنگ کشور را متذکر می­شود.

عرصه­ی اول عرصه­ی تصمیم های کلان کشور است. به نظر ایشان فرهنگ مثل روحی است که در کالبد همه­ی فعالیت های گوناگون کلان کشوری حضور وجریان دارد. این یعنی اینکه فرهنگ باید در تمام عرصه های کشور اعم از سیاست، اقتصاد و مدیریت ملاک عمل قرار گیرد. باید توجه شود که همه­ی فعالیت ها باید صبغه­ی فرهنگی داشته باشد. چرا که هر تصمیمی که گرفته می شود و به مرحله­ی عمل می­رسدهمراه با خود فرهنگی را ترویج واشاعه می دهد. امام خامنه­ای (مد ظله العالی) می فرمایند:«فرهنگ به عنوان شخصیت دهنده­ی به تصمیم های کلان کشور حتی تصمیم های اقتصادی، سیاسی، مدیریتی ویا در تولید نقش دارد. وقتی ما می خواهیم ساختمانی بسازیم و شهرسازی کنیم، در واقع با این کار داریم فرهنگی را ترویج می کنیم یا تولید می کنیم یا اشاعه می دهیم یا اجرا می کنیم. اگر در سیاست خارجی مذاکره ای می کنیم و تصمیمی می گیریم عینا همین معنا وجود دارد.» 26/9/81

واقعیت آن است که این توجه در بسیاری از عرصه های تصمیم گیری کلان وجود ندارد. بسیاری از تصمیم ها بدون توجه به تبعات فرهنگی مترتب بر آن اجرا می شود و نا خواسته فرهنگی نامطلوب را اشاعه می دهد. چه مقدار از کالاهایی که تولید می شوند متناسب با نیازهای فرهنگی جامعه است؟آیا جز اشاعه­ی فرهنگ زندگی غربی است که فرهنگی آزاد  و رها ازارزشهای معنوی و الهی است. به نظر می رسد در کشور برنامه­ی جامع و مدونی برای تولید کالا متناسب با فرهنگ جامعه­ی ایرانی وجود ندارد. عمده­ی مشکلات فرهنگی نیز از همین راه ناشی می شود. وقتی کالاهای متناسب در بازار نباشد مردم به اجبار کالایی را مصرف می کنند که مغایر فرهنگ دینی و ملی آنان است. واین سبب می شود که تحت تاثیر فرهنگی واقع شوند که در واقع آن کالا مبلغ و مروج آن است.

از مجموع مباحث بالا این نتیجه گرفته می شود که حکومت باید درهمه­ی تصمیم گیری های خرد وکلان خود  رویکرد فرهنگی متناسب با اززشهای دینی و ملی جامعه داشته باشد و علاوه بر این

زمینه ها را برای تولید و ترویج کالاهای فرهنگی فراهم نماید.      

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 05 July 11 ، 07:23
مهدی دلبند

مروری بر آرا واندیشه های امام خامنه ای در مورد فرهنگ

چیستی فرهنگ

صاحب نظران تاکنون تعاریف متعددی از فرهنگ ارائه داده اند.به گونه ای که جمع میان آنها کاری دشوار می نماید.اما واقعا فرهنگ چیست؟ پاسخ به این سؤال نیازمند دقت نظر فراوان است.چرا که سرزمین فرهنگ بسیار وسیع و فراگیر است.به واقع نمی توان هیچ حوزه ای را بی ارتباط با حوزه فرهنگ دانست.فرهنگ اساس و شالوده تمدن ها است.بازخوانی تعریف مقام معظم رهبری از فرهنگ ما را در درک بهتر فرهنگ یاری می کند.به نظر ایشان«فرهنگ به معنای خاص برای یک ملت عبارت است از ذهنیات و اندیشه ها و ایمان ها و باورها و سنت ها وآداب و ذخیره های فکری و ذهنی است»(5/5/72)

به تعبیری فرهنگ به مثابه نرم افزاری برای شکل گیری ساختار تمدن هاست.فرهنگ به تعبیر مقام معظم رهبری بستر زندگی انسان است.رودخانه ای که زندگی در آن جریان دارد.اساسا زندگی را بدون فرهنگ نمی توان تصور کرد.چراکه زندگی خود فرهنگ است و فرهنگ یعنی زندگی کردن.واقعیت جاری و ساری زندگی را همین باورها و اندیشه ها و آداب و رسوم  تشکیل می دهند.

در جای دیگر ایشان می فرمایند:«به نظر ما اینگونه است که بخش عمده فرهنگ ،همان عقاید و اخلاقیات یک فرد یا یک جامعه است.رفتارهای جامعه هم که جزو فرهنگ عمومی و فرهنگ یک ملت است،برخاسته از همان عقاید است.در واقع عقاید یا اخلاقیات ،رفتارهای انسان را شکل می دهند و به وجود می آورند»(19/9/79)

در یک نگاه فرهنگ به دو بخش تقسیم می شود.یکی خلقیات و رفتار های اجتماعی و دیگری عقاید و اخلاقیات.هرگاه خلقیات اجتماعی ملتی مبتنی برعقاید آن ملت باشد رشد فرهنگی مطلوبی خواهد داشت.برای مثال خلقیاتی مانند عزم و اراده ملی،غرور ملی،انضباط و نشاط همکاری و مشارکت اگر با باورهای اعتقادی گره بخورد ،جامعه را در رسیدن به اهداف و آرمانهایش کمک چشمگیری خواهد کرد.

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 29 June 11 ، 08:36
مهدی دلبند

 

پرگشایم

خوش دارم که در نیمه های شب در سکوت مرموز آسمان و زمین به مناجات برخیزم. با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتنی آسمان بگشایم. آرام آرام به عمق کهکشانها صعود نمایم، محو عالم بی نهایت شوم . از مرزهای علم وجود  در گذرم و در وادی ثنا غوطه ور شوم و جز خدا چیزی را احساس نکنم.

 

 

توکل و رضا

" ترا شکر می کنم که از پوچی ها ، ناپایداری ها ، خوشی ها و قید و بندها آزادم کردی و مرا در طوفانهای خطرناک حوادث رها ننمودی، و درغوغای حیات، در مبارزه با ظلم و کفر غرقم کردی، لذت مبارزه را به من چشاندی ، مفهوم واقعی حیات را به من فهماندی... فهمیدم که سعادت حیات در خوشی و آرامش و آسایش نیست ، بلکه در جنگ و درد و رنج و مصیبت و مبارزه با کفر و ظلم و بالاخره در شهادت است.

خدایا ترا شکر می کنم که به من نعمت " توکل " و " رضا" عطا کردی، و در سخت ترین طوفانها و خطرناکترین گردابها، آنچنان به من اطمینان و آرامش دادی که با سرنوشت و همه پستی ها و بلندیهایش آشتی کردم و به آنچه تو بر من مقدر کرده ای رضا دادم.

0خدایا در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتی ، تو در کویر تنهایی، انیس شبهای تار من شدی، تو در ظلمت ناامیدی، دست مرا گرفتی و کمک کردی... که هیچ عقل و منطقی قادر به محاسبه پیش بینی نبود، تو بر دلم الهام کردی و به رضا و توکل مرا مسلح نمودی، و در میان ابرهای ابهام و در مسیری تاریک، مجهور و وحشتناک مرا هدایت کردی."

می خواستم شمع باشم

" همیشه می خواستم که شمع باشم ، بسوزم ، نور بدهم و نمونه ای از مبارزه و کلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم . می خواستم همیشه مظهر فداکاری و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بکشم. می خواستم در دریای فقرغوطه بخورم و دست نیاز به سوی کسی دراز نکنم. می خواستم فریاد شوق و زمین وآسمان را با فداکاری و آسمان  پایداری خود بلرزانم. می خواستم میزان حق و باطل باشم و دروغگویان ومصلحت طلبان و غرض ورزان را رسوا کنم. می خواستم آنچنان نمونه ای در برابر مردم به وجود آورم که هیچ حجتی برای چپ و راست نماند،  طریق مستقیم روشن و صریح و معلوم باشد، و هر کسی در معرکه سرنوشت مورد امتحان سخت قرار بگیرد و راه فرار برای کسی نماند..."

در سرزمین کفر ، تو بودی

" خدایا می دانی که در زندگی پرتلاطم خود، لحظه ای تو را فراموش نکردم.همه جا به طرفداری حق قیام کرده ام. حق را گفته ام. از مکتب مقدس تو در هر شرایطی دفاع کرده ام. کمال و جمال و جلال تو را به همه مخالفان و منکران وجودت عرضه کرده ام و از تهمت ها و بدگویی ها و ناسزاهای آنها ابا نکردم. در آن روزگاری که طرفداری ازاسلام به ارتجاع و به قهقراگری تعبیر می شد و کمتر کسی جرأت می کرد که از مکتب مقدس تو دفاع کند، من در همه جا، حتی در سرزمین کفر، علم اسلام را بر می افراشتم و با تبلیغ منطقی و قوی خود، همه مخالفین را وادار به احترام می کردم و تو ای خدای بزرگ! خوب می دانی که این فقط بر اساس اعتقاد و ایمان قلبی من بود و هیچ محرک دیگری جز تو نمی توانست داشته باشد."

دنیا

" دنیا میدان بزرگ آزمایش است که هدف آن جز عشق چیزی نیست. در این دنیا همه چیز در اختیار بشر گذاشته شده، وسایل و ابزار کار فراوان است، عالیترین نمونه های صنعت، زیباترین مظاهرخلقت، از سنگریزه ها تا ستارگان، از سنگدلان جنایتکار تا دلهای شکسته یتیمان، از نمونه های ظلم و جنایت تا فرشتگان حق و عدالت، همه چیز و همه چیز در این دنیای رنگارنگ خلق شده است. انسان را به این بازیچه های خلقت مشغول کرده اند. هر کسی به شأن خود به چیزی می پردازد، ولی کسانی یافت می شوند که سوزی در دل  و شوری در سر دارند که به این بازیچه راضی نمی شوند. این نمونه های زیبای خلقت را دوست دارند و می پرستند.

 

تو مرا عشق کردی

" خدایا تو مرا عشق کردی که در قلب عشاق بسوزم. تو مرا اشک کردی که در چشم یتیمان بجوشم. تو مرا آه کردی که از سینه بینوایان و دردمندان به آسمان صعود کنم. تو مرا فریاد کردی که کلمه حق را هر چه رساتر برابر جباران اعلام نمایم. تو مرا در دریای مصیبت و بلا غرق کردی و در کویر فقر و حرمان تنهایی سوزاندی. خدایا تو پوچی لذات زودگذر را عیان نمودی، تو ناپایداری روزگار را نشان دادی. لذت مبارزه را چشاندی. ارزش شهادت را آموختی."

سه طلاقه

" من دنیا را طلاق دادم. خدای بزرگ مرا در آتش عشق و محبت سوزاند. مقیاسها و معیارهای جدید بر دلم گذاشت و خواسته های عادی و مادی و شخصی در نظرم حذف شد. روزگاری گذشت که دنیا و مافیها را سه طلاقه کردم و ازهمه چیز خود گذشتم. از همه چیز گذشتم و با آغوش باز به استقبال مرگ رفتم و این شاید مهمترین و اساسی ترین پایه پیروزی من در این امتحان سخت باشد."

آرامش غروب

" خوش دارم آزاد از قید و بندها درغروب آفتاب بر بلندای کوهی بنشینم و فرو رفتن خورشید را در دریای وجود مشاهده کنم و همه حیات خود را به این زیبایی خدایی بسپارم و این زیبایی سحرانگیز، با پنجه های هنرمندش با تار و پود وجودم بازی کند، قلب سوزانم را بگشاید، آتشفشان درد و غم را آزاد کنم، اشک را که عصاره حیات من است، آزادانه سرازیرنمایم، عقده ها و فشارهایی را که بر قلب و روحم سنگینی می کنند بگشایم . غم های خسته کننده ای را که حلقومم را می فشرند و دردهای کشنده ای که قلبم را سوراخ سوراخ می کند، با قدرت معجزه آسای زیبایی تغییر شکل دهد و غم را به عرفان و درد را به فداکاری مبدل کند و آنگاه حیاتم را بگیرد و من دیوانه وار همه وجودم را تسلیم زیبایی کنم و روحم به سوی ابدیتی که نورهای زیبایی می گذرد پرواز کند و در عالم آرامش و طمأنینه از کهکشانها بگذرم و برای لقاء پروردگار به معراج روم و از درد هستی و غم وجود بیاسایم و ساعتها و ساعتها در همان حال باقی بمانم و از این سیر ملکوتی لذت ببرم."

شرف شیعه

" خدایا تو را شکر می کنم که شیعیان را با اسلحه شهادت مجهز کردی که علیه طاغوتها وستمگران و تجاوزگران قیام کنند و با خون سرخ خود ، ذلت هزار ساله را از دامن تشیع پاک کنند و ارزش و اهمیت شهادت را در معرکه حیات بفهمند و با ایمان خدایی و اراده آهنین، خود را از لجنزار اسارت جسدی و روحی نجات بخشند. علی وار زندگی کنند و در راه سرخ حسین علیه السلام قدم بگذارند و شرف و افتخار راستین تشیع را که قرنها دستخوش چپاول ستمگران بود دوباره کسب کنند

."

 آفرینش دریا

" خدایا تو را شکر می کنم که دریا را آفریدی ، کوهها را آفریدی و من می توانم به کمک روح خود در موج دریا بنشینم و تا افق بی نهایت به پیش برانم و بدین وسیله از قید زمان و مکان خارج شوم و فشار زندگی را ناچیز نمایم. خدایا تو را شکر می کنم که به من چشمی دادی که زیباییهای دنیا را ببینم و درک زیبایی را به من رحمت کردی تا آنجا که زیباییهایت را و پرستش زیبایی را جزیی از پرستش ذاتت بدانم.

سوگند

" خدایا به آسمان بلندت سوگند، به عشق سوگند، به شهادت سوگند، به علی سوگند، به حسین سوگند، به روح سوگند، به بی نهایت سوگند، به نور سوگند، به دریای وسیع سوگند، به امواج روح افزا سوگند، به کوههای سر به فلک کشیده سوگند، به شیپور جنگ سوگند، به سوز دل عاشقان سوگند، به فداییان از جان گذشته سوگند، به درد دل زجرکشیده گان سوگند، به اشک یتیمان سوگند، به آه جانسوز بیوه زنان سوگند، به تنهایی مردان بلند سوگند که من عاشق زیبائیم. چه زیباست همدردعلی شدن، زجر کشیدن، از طرف پست ترین جنایتکاران تهمت شنیدن، از طرف کینه توزان بی انصاف نفرین شنیدن، چه زیباست در کنار نخلستان های بلند در نیمه های شب، سینه داغدار را گشودن و خروشیدن و با ستارگان زیبای آسمان سخن گفتن، چه زیباست که دراین موهبت بزرگ الهی که نامش غم و درد است، شیعه تمام عیارعلی شدن."

افزایش ظرفیت

" خدایا از تو می خواهم که طبع ما را آنقدر بلند کنی که در برابر هیچ چیز جز خدا تسلیم نشویم. دنیا ما را نفریبد، خودخواهی ما را کور نکند. سیاهی گناه و فساد و تهمت و دروغ وغیبت ، قلب های ما را تیره و تار ننماید. خدایا! به ما آنقدر ظرفیت ده که در برابر پیروزی ها سرمست و مغرور نشویم. خدایا به من آنقدر توان ده که کوچکی و بیچارگی خویش را فراموش نکنم و در برابرعظمت تو خود را نبینم."

قربانی فرزند آدم

" ای خدای بزرگ ، ای آنکه نمونه ی بزرگی چون حسین علیه السلام را به جهان عرضه کرده ای، ای آنکه برای اتمام حجت به کافران وجودت... سیاهی ها و تباهی ها را به آتش وجود حسین ها روشن نموده ای، ای آنکه راه پرافتخار شهادت را، برای آخرین راه حل انسانها باز کرده ای، ای خدا، ای معشوق من، ای ایده آل آرزوهای مردم عارف، به من توفیق ده تا مثل مخلصان و شیفتگان ، در راهت بسوزم و ازین خاکستر مادی آزاد گردم. ای حسین علیه السلام، من برای زنده ماندن تلاش نمی کنم و از مرگ نمی هراسم ، بلکه به شهادت دل بسته ام و از همه چیز دست شسته ام ، ولی نمی توانم بپذیرم که ارزشهای الهی و حتی قداست انقلاب بازیچه دست سیاستمداران و تجار ماده پرست شده است.

قبول شهادت مرا آزاد کرده است، من آزادی خود را به هیچ چیز حتی به حیات خود نمی فروشم.

خدایا ابراهیم را گفتی که عزیز ترین فرزندش را قربانی کند، و او اسماعیل را مهیای قربانی کرد...

هنگامی که پدر کارد را به گلوی فرزندش نزدیک می کرد، ندا آمد دست نگه دار . ابراهیم آزمایش خود را داد، ولی اسماعیل هنوز به آن درجه تکامل نرسیده بود که قربانی شود، زمان زیادی گذشت تا قربانی کاملی که عزیزترین فرزندان آدم بود، به درجه ارزش قربانی شدن رسید، و در همان راه خدا قربانی شد و او حسین بود. خدایا تو به من دستور دادی که در راه تو قربانی شوم، فوراً اجابت کردم و مشتاقانه به سوی قرارگاه عشق حرکت کردم... اما تو می خواستی که این قربانی هر چه باشکوه تر باشد، لذا دوستانم را و فرزندم را و عزیزترین کسانم را به قربانی پذیرفتی... و مرا در آتش اشتیاق منتظر گذاشتی..."

فقر مرا پروراند

" فقر و بی چیزی بزرگترین ثروتی بود که خدای بزرگ به من ارزانی داشت. همت و اراده مرا آنقدر بلند کرد که زمین و آسمان ها نیز در نظرم ناچیز شدند. هنگامی که شهیدی خون پاکش را در اختیارم می گذارد و فقر اجازه نمی دهد که یتیمانش را نگبهانی کنم. هنگامی که مجروحی در آخرین لحظات حیات به من نگاه می کند و با نگاه خود از من تقاضای کمک دارد ، من می سوزم، آب می شوم و قدرت ندارم کمکش کنم. هنگامی که در سنگر خونین ترین قتالها و جنگ آوری، از گرسنگی شکمش خشک شده و نمی تواند آب را از گلو فرو بدهد من که اینها را می بینم و صبر می کنم دیگر ترس و وحشتی از فقر ندارم. این قفس آهنین را شکسته ام و آنقدر احساس بی نیازی می کنم که زیر سخت ترین ضربه ها و کوبنده ترین هجوم ها از هیچ کس تقاضای کمک نمی کنم. "

  گذشت

" من اینقدر احساس بی نیازی می کنم که در زیر شدیدترین حملات هم از کسی تقاضای کمک نمی کنم ، حتی فریاد بر نمی آورم حتی آه نمی کشم در دنیای فقر آنقدر پیش می روم که به غنای مطلق برسم و اکنون اگر این کلمات دردآلود را از قلب مجروحم بیرون می ریزم برای آنست که دوران خطر سپری شده است و امتحان به سر آمده و کمر فقر شکسته و همت و اراده پیروز شده است."

بی نیاز

" خدایا از آنچه کرده ام اجر نمی خواهم و به خاطر فداکاریهای خود بر تو فخر نمی فروشم، آنچه داشته ام تو داده ای و آنچه کرده ام تو میسرنمودی، همه استعدادهای من، همه قدرتهای من، همه وجود من زاده اراده تو است، من از خود چیزی ندارم که ارائه دهم، از خود کاری نکرده ام که پاداشی بخواهم.

خدایا هنگامی که غرش رعد آسای من در بحبوحه طوفان حوادث محو می شد و به کسی نمی رسید، هنگامی که فریاد استغاثه من در میان فحش ها و تهمت ها و دروغ ها ناپدید می شد... تو ای خدای من، ناله ضعیف شبانگاه مرا می شنیدی و بر قلب خفته ام نورمی تافتی و به استغاثه من لبیک می گفتی. تو ای خدای من، در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتی، تو در تنهایی، انیس شبهای تار من شدی، تو در ظلمت نا امیدی دست مرا گرفتی و هدایت کردی. در ایامی که هیچ عقل و منطقی قادر به محاسبه نبود، تو بر دلم الهام کردی و به رضا و توکل مرا مسلح نمودی... خدایا تو را شکر می کنم که مرا بی نیاز کردی تا از هیچکس و از هیچ چیز انتظاری نداشته باشم.

مغموم

0خدایا عذر می خواهم از اینکه در مقابل تو می ایستم و از خود سخن می گویم و خود را چیزی به حساب می آورم که تو را شکر کند و در مقابل تو بایستد و خود را طرف مقابل به حساب آورد! خدایا آنچه می گویم از قلبم می جوشد و از روحم لبریز می شود. خدایا دل شکسته ام، زجر کشیده ام، ظلم زده ام، از همه چیز ناامید و از بازی سرنوشت مأیوسم، در مقابل آینده ای تیره و مبهم و تاریک فرو رفته ام، تنها ترا می شناسم ، تنها به سوی تو می آیم، تنها با تو راز و نیاز می کنم.

خدایا ، فقط تو

" هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی، خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستی، عشق هر کسی را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی، هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم، تو یکباره همه را برهم زدی، و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیری نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم... تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم، و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم، و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم... خدایا ترا بر همه این نعمتها شکر می کنم."

من آه صبحگاهم

" من فریادم! که در سینه مجروح جبل عامل در خلال قرنها ظلم و ستم محفوظ شده ام. من ناله دلخراش یتیمان دل شکسته ام که درنیمه های شب از فرط گرسنگی بیدار می شوند و دست محبتی وجود ندارد که برای نوازش آنها را لمس کند، از سیاهی و تنهایی می ترسند. آغوش گرمی نیست که به آنها پناه بدهد. من آه صبحگاهم که از سینه پر سوز بیوه زنان سرچشمه می گیرم و همراه نسیم سحری به جستجوی قلبها و وجدانهای بیدار به هر سو می روم و آنقدر خسته می شوم که از پای می افتم. نا امید و مأیوس به قطره اشکی مبدل می شوم و به صورت شبنمی در دامن برگی سقوط می کنم. من اشک یتیمانم که دل شکسته در جستجوی پدر و مادر به هر سو می دوند، ولی هر چه بیشتر می دوند کمتر می یابند. وای به وقتی که یتیمی بگرید که آسمان به لرزه در می آید."


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 21 June 11 ، 07:45
مهدی دلبند

داشتن باورهای دینی وپایبندی به آنها باعث جلوگیری از انحراف می شود.اگر در جامعه ای تعهد اخلاقی وجود داشته باشد،آن جامعه به میزان بسیار بالایی از آسیب ها و آفات اجتماعی مصون است.چرا که فرد متعهد خود را ملزم می داند که در دایره اصول و ارزش های اخلاقی گام بردارد و به حقوق دیگران تجاوز ننماید.این امر به خودی خود موجبات نشاط و شادابی جامعه را به دنبال خواهد داشت.داشتن اعتماد به همدیگر یک امتیاز برای جامعه با نشاط است.جامعه شاد جامعه ای است که افراد آن از خودخواهی ها دوری کرده و ایثار و از خودگذشتگی را برای خود یک ارزش تلقی می کنند.آنها سعی می کنند دیگران را هم در شادیهایشان سهیم کنند و موجبات شادی دیگران را فراهم کنند.این امر زمانی ممکن است که فرد احساس کند آنچه را برای خود می پسندد برای دیگران هم باید بپسندد،وآنچه را برای خود نمی پسندد برای دیگران هم نپسندد.بنابراین شادابی و پویایی یک جامعه بستگی به شادابی و پویایی آن جامعه داردکه این خود به رشد باورها و اعتقادات و اخلاق دینی  در افراد وابسته است.شواهد نشان می دهد که حجم بالایی از بزه های اجتماعی ،افسردگی ها ،خودکشی ها و مفاسد اجتماعی به دلیل عدم رعایت موازین اخلاقی بوده است.هنگامی که فردی در خود تعهدی احساس نکند،به خود اجازه میدهد به حقوق دیگران تجاوزکند.باافزایش این تجاوزها،بدیهی است که جامعه نه تنها شادابی و نشاط لازم را نخواهد داشت،بلکه دچار رکود و زوال خواهد شد.داشتن امید به زندگی درآینده از نتایج جامعه بانشاط است.زیرا که جامعه باطراوت وپویایی ای که در سطح خود ایجاد می کند مردم خود را به تلاش و فعالیت برای ساختن آینده ای بهتر وامی دارد وآنان را به آینده ای روشن امیدوار می سازد.

مردم این جامعه سعی می کنند در هر جایی که فعالیت می کنند،آن کار را به نحو احسن انجام دهند.لذا تمام تلاش خود را به کار می گیرند .برایند تلاش های مستمر و مداوم افراد برانگیختن انگیزه ها برای تحرک جامعه و رسیدن به اهداف را موجب می شود.

البته این امر زمانی مطلوب است که نیت تمام فعالیت ها کسب رضای خداوند وخدمت به خلق الله باشد.وگرنه خودخواهی ها وداشتن نیت های مادی باعث تزاحم ها و تخاصم ها خواهدشد.بدیهی است که این تزاحم ها و تخاصم ها ،جامعه را از نشاط و تحرک خواهد انداخت.

اگر افراد جامعه باور داشته باشند که خداوند روزی رسان است وتدابیر امور به دست اوست،بی گمان به سمت حرص و آز و دروغ وخیانت ودیگر ارزش های منفی اخلاقی نخواهند رفت.بنابراین صحت اخلاقی فرد فرد جامعه صحت اخلاقی آن جامعه را در پی خواهد داشت.واین به نوبه خود سبب نشاط و تعالی جامعه خواهد شد.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 16 June 11 ، 05:08
مهدی دلبند

مروری بر وصیت نامه سیاسی الهی امام روح الله الموسوی الخمینی

برقراری حکومت اسلامی از بزرگترین واجبات و از والاترین عبادات

حضرت امام روح الله باعمق معرفتی و بینش والای خود،مبانی نظری و آلوده تبلیغات دامنه دار دشمنان را شناخته وقصدآنها رابه حاشیه راندن دین اسلام و ناکارامد معرفی کردن آن می داند.«ازتوطئه های مهمی که در قرن اخیر،خصوصا در دهه های معاصر و به ویژه پس از پیروزی انقلاب ،آشکارا به چشم می خورد،تبلیغات دامنه دارباابعاد مختلف برای مأیوس نمودن ملت ها وخصوص ملت فداکار ایران ازاسلام است.گاهی ناشیانه وبا صراحت به این که احکام اسلام که هزار و چهارصد سال قبل وضع شده است،نمی تواند در عصر حاضر کشورها را اداره کند یا آنکه اسلام یک دین ارتجاعی است و با هر نوع نوع آوری و مظاهر تمدن مخالف است.ودرعصر حاضر نمی شود کشورها از تمدن جهانی ومظاهر آن کناره گیرند و امثال این تبلیغات ابلهانه و گاهی موذیانه و شیطنت آمیز به گونه طرفداری از قداست اسلام که اسلام و دیگر ادیان الهی سر و کار دارند.با معنویت و تهذیب نفوس وتحذیر از مقامات دنیایی ودعوت به ترک دنیا واشتغال به عبادات واذکار و ادعیه که انسان را به خدای تعالی نزدیک  واز دنیا دور می کند وحکومت و سیاست وسررشته داری برخلاف آن مقصد ومقصود بزرگ و معنوی است»

دراین قسمت از وصیت نامه امام(ره)به دو گروه معارض دین اشاره می کند.گروه اول که یا غافل اند یا مغرضانه خود را به نادانی زده اند.اینان ماهیت احکام و قوانین وسیاست اسلامی را نمی شناسند.اسلام را مربوط به 1400سال پیش وکهنه و عامل عقب ماندگی معرفی می کنند.اینان نمی دانند که قوانین اسلام چیزی نیست که با مرور زمان در طول تاریخ بشر و زندگی اجتماعی کهنه شود.روشنفکران متجدد که مقهور دنیای جدید و متعلقات آن شده و به دستگاه فکری و فرهنگی دشمن وابسته شده اند،به مقابله با اسلام پرداخته اند.تاریخ صدساله اخیر به خوبی شاهد معارضه ومقابله منورالفکران با اسلام است.حضرت امام در تبیین رابطه اسلام با عصر جدید و مظاهر تمدن می فرماید:«اگر مراد از مظاهر تمدن و نوآوری ها ،اختراعات و ابتکارات و صنعت های پیشرفته که در پیشرفت و تمدن بشر دخالت دارد،هیچ گاه اسلام وهیچ مذهب توحیدی با آن مخالفت نکرده و نخواهد کرد.بلکه علم و صنعت مورد تأکید اسلام وقرآن مجید است و اگر مراد از تجدد و تمدن به معنی آن است که بعض روشنفکران حرفه ای می گویند که آزادی در تمام منکرات و فحشا حتی هم جنس بازی و از این قبیل ،تمام ادیان آسمانی و دانشمندان و عقلا با آن مخالفند.گرچه غرب و شرق زدگان به تقلید کورکورانه آن را ترویج می کنند»

واما گروه دوم که به دنبال سکولاریزه کردن کشور هستندو اسلام را از حکومت و سیاست جدا می دانند.امام (ره)این نادانان را به این دو نکته توجه می دهد که«قرآن کریم و سنت رسول الله (ص)آنقدر که در حکومت و سیاست احکام دارند در سایر چیزها ندارند.بلکه بسیاری از احکام عبادی اسلام ،عبادی سیاسی است که غفلت از آنها این مصیبت را به بار آورده است

حضرت روح الله از نویسندگان ،جامعه شناسان و تاریخ نویسان درخواست می کند که مسلمانا را از این اشتباه بیرون آورند و نقشه شوم جدایی دین از سیاست و حکومت را که نتیجه ای جز به تباهی کشیدن علت های اسلامی و بازکردن راه برای استعمارگران خونخوار ندارد.برای مسلمانان تبیین و تشریح کنند.

امام خمینی (ره) برقراری حکومت اسلامی را از بزرگترین واجبات و اقامه آن را از والاترین عبادات می داند.«واما حکومت حق برای نفع مستضعفان و جلوگیری از ظلم و جور واقامه عدالت اجتماعی همان است که مثل سلیمان بن داوود و پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) و اوصیای بزرگوارش برای آن کوشش می کردند از بزرگترین واجبات و اقامه آن از والاترین عبادات است

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 30 May 11 ، 08:38
مهدی دلبند