مهدی دلبند

مهدی دلبند

نویسندگان

۲ مطلب در آگوست ۲۰۱۰ ثبت شده است

جامعه امروز ما درگیرپدیده ای نه چندان تازه به نام تهاجم فرهنگی است.پدیده ای که ماهیت آن ازبین بردن یا تغییر دادن فرهنگ ،آداب ،رسوم و ارزش های یک جامعه وملت وجایگزین کردن فرهنگ مهاجم است.این تهاجم که از سوی دنیای غرب صورت می گیرد،به ویژه درطول سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی وجنگ تحمیلی شدت بیشتری یافته والبته درکار خود نیز تاحدودی موفق بوده است.

به مجرد اینکه حرفی از تهاجم فرهنگی زده می شود شاید فکر وذهن بسیاری به سمت الگوهای مد ولباس جوانان سوق داده می شود.اما واقعیت این است که هدف اصلی این تهاجم همانا فکر واندیشه وباور جوانان بوده است.همان طور که واقعیت های دنیای امروز نشان می دهد تقریبا همه ملل وجوامع امروزی در برابر تهاجم فرهنگی غرب تسلیم شده وفرهنگ بومی آنها یاازبین رفته یا تغییر کرده است.ایران اسلامی تنها جایی است که تاکنون درمقابل آن مقاومت کرده است.گفته می شود که جامعه ایران درمرحله گذار قرار دارد.به اصطلاح گذار از سنت به مدرنیته .جامعه ایرانی همچنان بافت فرهنگی و دینی خود راحفظ کرده است ومدرنیته نتوانسته به عمق این بافت نفوذ کند.با این وجود مقداری از ظواهر ولایه های سطحی دچار تغییر و تحول شده اند.آنچه امروز در جامعه ایرانی به وضوح مشاهده می شود،تقابل و رویارویی دو نوع تفکر و چارچوب تصوری برای سبک زندگی است.یک نوع تفکر ،تفکر دینی وچارچوب تصوری بومی اسلامی -ایرانی است که وجه غالب جامعه ایرانی راتشکیل می دهد ونوع دیگر فرهنگ مهاجم غرب است که زندگی قشری از جامعه را تحت تاثیر قرار داده است.

فرهنگ غربی برای بقا ویا تاخیر مرگ خود ناگزیر است که خود را بردیگر فرهنگ ها تحمیل کند.غرب به خوبی دریافته است که تمدن خودساخته اکنون درحال احتزار است ومی خواهد دیگران را هم با طناب خود به چاه بیندازد.ازهنگام طلوع فجر انقلاب اسلامی ورشد و شکوفایی فرهنگ غنی ایرانی واسلامی ،فرهنگ و تمدن غربی که پس از شکست و سقوط کمونیسم خود را یگانه پرچمدار تمدن می دانست رنگ باختن حنای خود را می بیند ولرزش های افتاده براندام پوشالی خود را به خوبی حس می کند.

در مقابل ،فرهنگ اسلامی که ایران ما مرکز گسترش و ترویج آن است روز به روز دنیا را فرا می گیرد وبه فرهنگ غالب دنیا تبدیل می شود.این فرهنگ نه با زور و تزویر که با قول لین و تاثیر گذاری برقلوب وفطرت آدمیان ،چارچوب تفکر غربی را در هم می شکند وپرچم اسلام را در قلب سرزمین کفر به احتزاز در می آورد.

فضای ذهنی جوانان امروز صحنه رویارویی این دوفرهنگ و عقیده است.تحیر و سرگشتگی که در بین پاره ای از جوانان امروز مشاهده می شود ناشی از این امر است که نمی دانند کدام چارچوب فکری را برگزینند.از یک طرف فرهنگ اسلامی ندای فطرت است واز طرف دیگر فرهنگ غربی محرک شهوت.فرهنگ دینی به خیر وصلاح واعتدال دعوت می کند وفرهنگ غربی به بدی وافراط در لذات و دوری از معنویت.

ماحصل این کشمکش پدیده ای به نام گسست هویتی را رقم می زند.یعنی جوان قادر به همسو سازی افکار وعقاید خویش در یک جهت واحد نیست.از این رو نوعی تناقض و تنافر در اعمال و گفتار او مشاهده می شود.

فرهنگ منحط غرب با اصل قرار دادن لذت و برانگیختن هیجانات و غرایز سعی در جذب انسان ها به سوی خود دارد .با ایجاد لذایذ کاذب و تبلیغات رنگارنگ قصد به تاخیر انداختن مرگ وزوال خود را دارد.

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 26 August 10 ، 06:39
مهدی دلبند

جهانی که درآن زندگی می کنیم جهانی است لبریزاز عزم ها واراده های گوناگون.جهانی که کثرت تفاسیرازحال وآینده درآن به خوبی نمایان است.اگرباوربه یک اندیشه راایدئولوژی بنامیم،جهان امروز جهان رقابت ایدئولوژی ها برای دردست گرفتن امروز وفردای بشریت است.

سوال اساسی که نیازبه تامل ودرنگ دارداین است که آیاجهان به سمت کثرت ایدئولوژی ها پیش می رود یا وحدت ایدئولوژی ها.درواقع آیا قراراست یک ایدئولوژی جهانی شود وهمه تحت لوای آن ایدئولوژی درآیند،یاجهان فردا رامکاتب مختلفی راهبری می کنند.

هرایدئولوژی که بتواند آرزوهای دیرینه بشر رامحقق سازد بی گمان فردای جهان را به دست خواهد گرفت.

امروز دواندیشه عمده درجهان داعیه تحقق آرمان شهر بشر را دارند.یکی اندیشه لیبرالیسم ودیگری اندیشه اسلامی.هرکدام ازاین دوعقیده جامعه انسانی رابرمبنای احکام وعقاید  خود طراحی می کنند.

الگوی نهایی وآرمان شهر مکتب لیبرالیسم جامعه متمدن امروز است که نماد آن غرب است. والگوی جامعه موردانتظار بشر دراندیشه اسلامی ،جامعه مهدوی است.

جامعه ای که نظام لیبرال دموکراسی غرب معرفی می کند، جامعه ای است که درآن اعتقادی به خدا وجود داردوسکولاریسم واومانیسم روح حاکم برآن است.انسان ها درتمتع وبهره گیری از نفسانیات به طورکامل آزادند وهیچ قیدوبند وجدانی واخلاقی را برنمی تابند.جامعه ای که مبتنی بردومنطق اصالت لذت و اصالت سود ومنفعت بنا نهاده شده است.دراین جامعه انسان محورهستی است وهمه چیز درنسبت باانسان سنجیده می شود.انسانی که متکی به عقل منقطع ازوحی است.لذت گرایی وارضای هوای نفس دراوج است و همه امکانات برای لذت هرچه بیشتر به کارگرفته می شود.دراین جامعه اباحی گری اصالت دارد

درطرف دیگر جامعه خدامحورقرار دارد.دراین جامعه اعتقادبه خداوند وخالق بودن ومدبربودن او در راس قرار دارد.انسان ها خود را بنده می دانند و درپی کسب رضایت خداوند می باشند.این جامعه دینی است و همه چیز برمبنای شریعت الهی انجام می شود.اعمال افراد درچارچوب پنج حکم واجب،حرام، مستحب، مکروه ومباح که خداوند تعیین کرده ارزیابی می شود.برخلاف جامعه لیبرال که حلیت و حرمت کارها را انسان تعیین می کند.

نوع نگاه این دو مکتب به انسان نیز متفاوت است.درواقع اصلی ترین اختلاف ومنشاء تمام اختلافات دیگر همین نوع نگاه به انسان.

طبق عقیده اسلامی انسان اشرف مخلوقات وخلیفه خداوند بر روی زمین است. انسان عبث وبیهوده آفریده نشده وبعد ازخلقت به حال خود رهانشده است.بلکه همواره تحت ارده و اداره خدای متعال قرار دارد.این انسان به روز حساب و معاد اعتقاد دارد و تمامی اعمال خود را برای کسب رضایت خدا انجام می دهد.درحالی که درتفکر اومانیستی زندگی انسان محدود به همین دنیاست و روز حاسبی وجود ندارد ومرگ پایان زندگی است.تفکر لیبرال امروز پس از ناکامی درتحقق وعده هایش درسراشیبی سقوط قرار گرفته وبشر وامانده ازخدا درجستجوی روزنه ای برای التیام بخشی به آلام خود است.بحران معنویتی که غرب برای انسان امروز درست کرده او را در مرداب تحیر و سرگشتگی فروبرده است.

آرمان شهر پوشالی لیبرالیسم که ایالات متحده آمریکا تجلی نهایی آن است،جهنمی پراز انواع فسادها و آلودگی هاست.شهری که انسان ها نه انسان تر ،بلکه ازحیوان هم پست ترشده اند وتوحش وبربریت انسان امروز در تاریخ بی سابقه است.

اینک که سردمداران نظام استکبار جهان به سوی تاریکی پیش برده اندو انسان را در هوای نفس خویش گرفتار کرده اند ،هیچ راهی جزبازگشت به معنویت برای نجات بشر وجود ندارد.امروز فطرت جهانی به دنبال کورسوی امیدی است تا او را به ساحل امنیت و آرامش ونجات رهنمون سازد.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 10 August 10 ، 14:39
مهدی دلبند