از اساسی ترین سؤالاتی که برای من و همه ی آنانی که دل در گرو این انقلاب و آرمانهایش بسته اند و یا حتی آنانی که سر عناد و دشمنی با این انقلاب دارند این ست که انقلاب اسلامی که راه جدیدی را فراروی بشر گشوده است و وعده های بسیاری نیز داده است و زیر بیرق دین مدعی ایجاد تمدنی جدید برمبنای الهیات وحیانی است چگونه می خواهد این ادعاها را عملی سازد؟من که مانند بسیاری از کسان قصد آن دارم که تنها تعصب و جزمیت محض و طرفداری بدون تعقل را پیشه خود نسازم روزانه با انبوهی از سؤالات درگیرم.پیش فرض های اندوخته شده در طول سال های زیستن در فضای انقلاب اسلامی به طور مدام زیر رو می کنم و اکنون که با فضای روشنفکری و جامعه شناسی آشنا شده ام بیشتر از قبل دچار تلاطم می شوم.من نمی دانم تعارض های ساخته شده در ذهنم را چگونه حل کنم.از یک سو این انقلاب فریاد دین سر می دهد و مسئول اثبات کارامدی دین در اداره بشر شده است و از سوی دیگر فرزندان خود را با پیاله الهیات شرک آمیز و آموزه های غیردینی علوم انسانی تغذیه میکند.چگونه می شود تنها با چسباندن پسوند اسلامی و انجام اقدامات قهرآمیز و سلبی یا ایجابی نامناسب نرم افزار اسلامی برای تمدن سازی ایجاد کرد؟
آیا امکان جامعه شناسی اسلامی وجود دارد؟
آیا جامعه شناسی موجود ما را به سر منزل مقصود می رساند؟
این جامعه شناسی تاکنون چه گرهی از گره های نظام دینی ما را حل کرده است؟