مهدی دلبند

مهدی دلبند

نویسندگان

۱۸ مطلب با موضوع «فرهنگ» ثبت شده است

داشتن باورهای دینی وپایبندی به آنها باعث جلوگیری از انحراف می شود.اگر در جامعه ای تعهد اخلاقی وجود داشته باشد،آن جامعه به میزان بسیار بالایی از آسیب ها و آفات اجتماعی مصون است.چرا که فرد متعهد خود را ملزم می داند که در دایره اصول و ارزش های اخلاقی گام بردارد و به حقوق دیگران تجاوز ننماید.این امر به خودی خود موجبات نشاط و شادابی جامعه را به دنبال خواهد داشت.داشتن اعتماد به همدیگر یک امتیاز برای جامعه با نشاط است.جامعه شاد جامعه ای است که افراد آن از خودخواهی ها دوری کرده و ایثار و از خودگذشتگی را برای خود یک ارزش تلقی می کنند.آنها سعی می کنند دیگران را هم در شادیهایشان سهیم کنند و موجبات شادی دیگران را فراهم کنند.این امر زمانی ممکن است که فرد احساس کند آنچه را برای خود می پسندد برای دیگران هم باید بپسندد،وآنچه را برای خود نمی پسندد برای دیگران هم نپسندد.بنابراین شادابی و پویایی یک جامعه بستگی به شادابی و پویایی آن جامعه داردکه این خود به رشد باورها و اعتقادات و اخلاق دینی  در افراد وابسته است.شواهد نشان می دهد که حجم بالایی از بزه های اجتماعی ،افسردگی ها ،خودکشی ها و مفاسد اجتماعی به دلیل عدم رعایت موازین اخلاقی بوده است.هنگامی که فردی در خود تعهدی احساس نکند،به خود اجازه میدهد به حقوق دیگران تجاوزکند.باافزایش این تجاوزها،بدیهی است که جامعه نه تنها شادابی و نشاط لازم را نخواهد داشت،بلکه دچار رکود و زوال خواهد شد.داشتن امید به زندگی درآینده از نتایج جامعه بانشاط است.زیرا که جامعه باطراوت وپویایی ای که در سطح خود ایجاد می کند مردم خود را به تلاش و فعالیت برای ساختن آینده ای بهتر وامی دارد وآنان را به آینده ای روشن امیدوار می سازد.

مردم این جامعه سعی می کنند در هر جایی که فعالیت می کنند،آن کار را به نحو احسن انجام دهند.لذا تمام تلاش خود را به کار می گیرند .برایند تلاش های مستمر و مداوم افراد برانگیختن انگیزه ها برای تحرک جامعه و رسیدن به اهداف را موجب می شود.

البته این امر زمانی مطلوب است که نیت تمام فعالیت ها کسب رضای خداوند وخدمت به خلق الله باشد.وگرنه خودخواهی ها وداشتن نیت های مادی باعث تزاحم ها و تخاصم ها خواهدشد.بدیهی است که این تزاحم ها و تخاصم ها ،جامعه را از نشاط و تحرک خواهد انداخت.

اگر افراد جامعه باور داشته باشند که خداوند روزی رسان است وتدابیر امور به دست اوست،بی گمان به سمت حرص و آز و دروغ وخیانت ودیگر ارزش های منفی اخلاقی نخواهند رفت.بنابراین صحت اخلاقی فرد فرد جامعه صحت اخلاقی آن جامعه را در پی خواهد داشت.واین به نوبه خود سبب نشاط و تعالی جامعه خواهد شد.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 16 June 11 ، 05:08
مهدی دلبند

ما را چه می شود کنون که در خواب غفلتیم

این نوشته را راحت ننوشتم.همیشه برایم مهم است که چه بنویسم و چرا بنویسم.به نوشتن عادت کرده ام ومی نویسم چون نوشتن را تکلیف خود می دانم.شاید این حداقل کاری باشد که می توانم انجام دهم.می دانم که تفنگم قلمم است.می دانم که نباید تفنگ را بر زمین بگذارم ،چون مبارزه همچنان ادامه دارد و کربلا همچنان جاریست.کنون که دستم نمی رسد تا در کنار برادران و خواهران بحرینی و یمنی ام  سرود شهادت بخوانم و در خون خود بغلتم،بگذار بغض گلویم را بر صفحه کاغذ بترکانم ودل برشته هایم را دل نوشته کنم.کاش می توانستم این همه مظلومیت فرزندان حیدر را با خون بنویسم.نمی دانم چگونه راحت می خوابیم در حالی که نه خلخال از پای زن یهودی درآورده اند،که «آیات» خدا و ناموس وشرف و حیثیت مان را به یغما می برند.آیات القرمزی ،آیت سرخ خداوند بود که این چنین مظلومانه بر زمین ریخت.انگار پس از هزار سال فاطمیه دوباره تکرار شد.اما وای بر احوال ما که شمر و مغیره بر دخترکان معصوم ما سیلی  و تازیانه می زنند و ما اخبار فوتبال و هواشناسی را پی می گیریم.وای  بر احوال ما که فوتبال –این فتنه عظیم شیطانی و این ویروس کثیف- برایمان مهم تر از غیرت دینی است.

می نویسم تا آنان که فاطمیه را نمی فهمند به هوش آیند.آنان که اهل کوچه بنی هاشم نیستند و در خوابند،بیدار شوند.

می نویسم تا آنان که جنگ ما را جنگ عقیده نمی دانند و با مکتب ایرانی جغرافیا و مرز می گذارند بدانند که«جنگ ما جنگ عقیده است و جغرافیا و مرز نمی شناسد».آنان که با مکتب ایرانی می خواهند ما را از جبهه مبارزه با استکبار غافل کنند بدانند که ما فرزندان همان خمینی کبیریم که« آغوش خود را برای تیرهای بلا و حوادث سخت باز کرده است».

می نویسم تا آنان که می خواهند انقلاب را بایکوت کنند و مانع از صدور انقلاب شوند بدانند که «انقلاب ما برای صادر شدن منتظر ویزا نمی ماند» و ما نمی گذاریم خون آیات القرمزی پایمال شود.

کاش هوشیار بودیم و دشمن این گونه به ما هجمه نمی کرد.کاش از تاریخ عبرت می گرفتیم تا از نفاق  ضربه نمی خوردیم.کاش به خود مشغول نمی شدیم تا «بساط ظلم را برمی چیدیم و رونق کاخ های سفید و سرخ را از بین می بردیم».

چگونه است که دشمن در لباس دوست بر ما وارد شده و ما بی خبریم.برای حضرت روح الله چه پاسخی داریم که نتوانستیم در جنگ اعتقادیمان بسیج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه بیندازیم.

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 09 May 11 ، 07:05
مهدی دلبند

تاکنون از مقوله ای به نام قرهنگ عمومی تعاریف بسیاری ارائه شده است وهرکدام از نظرگاهی خاص به واکاوی امر فرهنگ پرداخته اند.شاید این طبیعت فرهنگ باشد که نتوان یک تعریف واحد از آن ارائه داد.اما بالجمله مجموعه ای از باورداشت ها ،ارزش ها،بایدها ونبایدها،هست ها ونیست ها و افکار وعقاید را در تعریف فرهنگ مدنظر قرار می دهند.اگر تعریف پارادایم چارچوب تفکر وتصور غالب باشد،آنگاه فرهنگ در هر پارادایمی تعریف خاص خود را خواهد داشت.البته ممکن است بتوان آن تعریف واحد را هم پیدا کرد که این امر مستلزم شناخت مشترکات پارادایم هاست.به نظر می رسد در دوپارادایم غالب تاریخ یعنی پارادایم خدامحور و پارادایم مادی نگر،هر قدر هم داشته های فرهنگی را به اشتراک بگذاریم،بازنتوان به یک تفسیر مورد قبول دو طرف دست یافت.البته اگر بتوان اشتراکی یافت.

شاید از یک منظر بتوان فرهنگ-باتعریف پیش گفته- رابه دو حوزه تخصصی و عمومی تقسیم کرد.حوزه فرهنگ تخصصی که خاص نخبگان وفرهیختگان عرصه اندیشه و نظر است و به طراحی وتبیین نظریه می پردازد، وحوزه فرهنگ عمومی که درسطح جامعه جاری  وساری است.این دو حوزه بالتبع از همدیگر تأثیر و تأثر می پذیرند.چراکه محصول نظریه پردازی باید در سطح عموم جامعه برداشت شود و ازسوی دیگر نظریه پردازان باید مبتنی بر واقعیت های موجود در سطح جامعه به ارائه نظر بپردازند.

بهانه این نوشته ،انتشار ماهنامه فرهنگ عمومی است که تاکنون سه شماره آن منتشر شده است.نکته مهمی که می بایست به آن توجه شود،عدم تناسب اسم با مسمی است.شاید هر کس اول بار با این نشریه و اسم آن برخورد کند،با خود بگوید محتوای آن پرداختن به فرهنگ عامه وآنچه در سطح و در بین مردم است باشد.ام با تورق در آن می بیند که پر است از مقالات و سخنان تخصصی فکری و فلسفی.بر روی جلد آن نوشته شده«فرهنگ عمومی-ماهنامه تخصصی....»

حال سؤال این است  که آیا تلاش ارزشمند و در خور توجه گردانندگان این ماهنامه که خود از بزرگان حوزه اندیشه و نظر هستند،متوجه امر فرهنگ عمومی جامعه می باشد.در حالی که نشریات زرد به تعداد زیادی در سطح جامعه وجود دارد و غالبا کارکردهای مخرب و آموزه منفی دارند امید آن بود که نشریه ای بروید و به ترویج خرده فرهنگ های صحیح وتصحیح خرده فرهنگ های نامناسب بپردازد.

گرچه تاکید می شود مطالب این مهانامه از غنای بسیار بالایی برخوردار است،اما شایسته است که به فرهنگ عمومی نگاهی تازه تر انداخته شود.

۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 14 April 11 ، 06:55
مهدی دلبند

جامعه امروز ما درگیرپدیده ای نه چندان تازه به نام تهاجم فرهنگی است.پدیده ای که ماهیت آن ازبین بردن یا تغییر دادن فرهنگ ،آداب ،رسوم و ارزش های یک جامعه وملت وجایگزین کردن فرهنگ مهاجم است.این تهاجم که از سوی دنیای غرب صورت می گیرد،به ویژه درطول سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی وجنگ تحمیلی شدت بیشتری یافته والبته درکار خود نیز تاحدودی موفق بوده است.

به مجرد اینکه حرفی از تهاجم فرهنگی زده می شود شاید فکر وذهن بسیاری به سمت الگوهای مد ولباس جوانان سوق داده می شود.اما واقعیت این است که هدف اصلی این تهاجم همانا فکر واندیشه وباور جوانان بوده است.همان طور که واقعیت های دنیای امروز نشان می دهد تقریبا همه ملل وجوامع امروزی در برابر تهاجم فرهنگی غرب تسلیم شده وفرهنگ بومی آنها یاازبین رفته یا تغییر کرده است.ایران اسلامی تنها جایی است که تاکنون درمقابل آن مقاومت کرده است.گفته می شود که جامعه ایران درمرحله گذار قرار دارد.به اصطلاح گذار از سنت به مدرنیته .جامعه ایرانی همچنان بافت فرهنگی و دینی خود راحفظ کرده است ومدرنیته نتوانسته به عمق این بافت نفوذ کند.با این وجود مقداری از ظواهر ولایه های سطحی دچار تغییر و تحول شده اند.آنچه امروز در جامعه ایرانی به وضوح مشاهده می شود،تقابل و رویارویی دو نوع تفکر و چارچوب تصوری برای سبک زندگی است.یک نوع تفکر ،تفکر دینی وچارچوب تصوری بومی اسلامی -ایرانی است که وجه غالب جامعه ایرانی راتشکیل می دهد ونوع دیگر فرهنگ مهاجم غرب است که زندگی قشری از جامعه را تحت تاثیر قرار داده است.

فرهنگ غربی برای بقا ویا تاخیر مرگ خود ناگزیر است که خود را بردیگر فرهنگ ها تحمیل کند.غرب به خوبی دریافته است که تمدن خودساخته اکنون درحال احتزار است ومی خواهد دیگران را هم با طناب خود به چاه بیندازد.ازهنگام طلوع فجر انقلاب اسلامی ورشد و شکوفایی فرهنگ غنی ایرانی واسلامی ،فرهنگ و تمدن غربی که پس از شکست و سقوط کمونیسم خود را یگانه پرچمدار تمدن می دانست رنگ باختن حنای خود را می بیند ولرزش های افتاده براندام پوشالی خود را به خوبی حس می کند.

در مقابل ،فرهنگ اسلامی که ایران ما مرکز گسترش و ترویج آن است روز به روز دنیا را فرا می گیرد وبه فرهنگ غالب دنیا تبدیل می شود.این فرهنگ نه با زور و تزویر که با قول لین و تاثیر گذاری برقلوب وفطرت آدمیان ،چارچوب تفکر غربی را در هم می شکند وپرچم اسلام را در قلب سرزمین کفر به احتزاز در می آورد.

فضای ذهنی جوانان امروز صحنه رویارویی این دوفرهنگ و عقیده است.تحیر و سرگشتگی که در بین پاره ای از جوانان امروز مشاهده می شود ناشی از این امر است که نمی دانند کدام چارچوب فکری را برگزینند.از یک طرف فرهنگ اسلامی ندای فطرت است واز طرف دیگر فرهنگ غربی محرک شهوت.فرهنگ دینی به خیر وصلاح واعتدال دعوت می کند وفرهنگ غربی به بدی وافراط در لذات و دوری از معنویت.

ماحصل این کشمکش پدیده ای به نام گسست هویتی را رقم می زند.یعنی جوان قادر به همسو سازی افکار وعقاید خویش در یک جهت واحد نیست.از این رو نوعی تناقض و تنافر در اعمال و گفتار او مشاهده می شود.

فرهنگ منحط غرب با اصل قرار دادن لذت و برانگیختن هیجانات و غرایز سعی در جذب انسان ها به سوی خود دارد .با ایجاد لذایذ کاذب و تبلیغات رنگارنگ قصد به تاخیر انداختن مرگ وزوال خود را دارد.

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 26 August 10 ، 06:39
مهدی دلبند

حجاب به عنوان یک واجب شرعی وظیفه هرمسلمانی است.چراکه حجاب وعفاف ضامن بقای جامعه وسلامت اخلاقی افراداست.بی شک دریک جامعه دینی عدم رعایت حجاب وعفاف درسطح جامعه،نه تنها گناه است بلکه ازلحاظ قانونی جرم شناخته می شود.بنابراین وظیفه دولت است که بامظاهر بی حجابی برخوردقاطع نماید.

اخیرادرسطح کشور تحرکاتی پیرامونی موضوع عفاف وحجاب درحال انجام است.مردم در تجمعات و تظاهرات خودجوش خود خواستاربرخورد مسئولین با پدیده شوم بی حجابی هستند.این حرکت های مردمی باردیگر حجت را بر آنها تمام کرد وبصیرت و هوشیاری امت حزب الله را در شناخت فتنه های دشمن آشکارساخت.

استکبارجهانی پس ازناکامی های بسیار درعرصه سیاسی نظامی واقتصادی وارد نبرد فرهنگی با انقلاب اسلامی شده است وباترویج بی بندوباری واباحی گری سعی دراستحاله وفروپاشی عقیدتی جوانان دارد.بدین منظور ازتمامی امکانات خودبهره گرفت تا حیا وعفت راازجامعه دینی بزداید و جامعه ای عریان مانند جوامع خود بسازد.لیبرالیسم فرهنگی در تهاجمی ناجوانمردانه و نابرابر بذرفساد و بی حیایی را دربین جوانان ما پاشید و متاسفانه دراین راه تاحدودی نیزموفق شده است.

باغفلت و کم کاری  مسئولان این تهاجم به سرعت فراگیرشد وکاراکنون به جایی رسیده است که صبرامت حزب الله به پایان رسیده وخواستاربرخوردجدی با این قضیه هستند.

گرچه اهمال وکم کاری مسئولان ذیزبط در این امربسیارمهم علی رغم تاکیدات مکررمقام معظم رهبری به هیچ وجه قابل قبول نمی باشد،اما امروز که مردم حجت رابرآنها تمام کرده اند ومبارزه با مظاهر بی حجابی به خواسته همگانی تبدیل شده است برمسئولین فرض است که با اقدامات سنجیده ضمن بسط وترویج فرهنگ عفاف وحجاب باکسانی که ههنجارهای جامعه را رعایت نمی کنند برخورد نمایند.

بی شک تنها با اقدامات قهری نمی توان فرهنگ عفاف وحجاب را ترویج داد.بلکه این معضل باید به صورت ریشه ای حل شود.حجاب باید به صورت علمی و عملی وارد نظام آموزش و پرورش شده و جوانان از همان ابتدای تحصیل با آثار حجاب و آفات بی حجابی آشناشوند.نوع نگاه به حجاب نه یک امر سلبی و ایجابی که باید یک امر ارشادی باشد.اگرجوان به زیبایی های حجاب پی ببرد،آنگاه با فطرت حقیقت پذیر خود آگاهانه حجاب را برخواهدگزید.اگر قبح بی حجابی و حسن حجاب برای یک نوجوان وجوان روشن شود او خود به سمت گزینش حجاب خواهدرفت.

بنابراین راه حل اساسی برای رفع معضل بی حجابی و مقابله با این تهاجم سهمگین وشیطانی دشمن باید پوشش و عفاف برای جوانان ما یک ارزش شود وفرهنگ عفاف در همه ابعاد جامعه ترویج داده شود.  

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 29 May 10 ، 05:26
مهدی دلبند

ما را چه می شود؟ ما رابه کجا می برند؟راهبر کیست؟مقصد ما کجاست؟راه از کدام طرف است؟

می دانم که این سوال ها  به ذهن خیلی از ما نمی رسد.چون آنقدر در رودخانه گل آلود دنیا غرقیم

 و آن را اقیانوس بی کران می پنداریم که ذره ای این سوال ها به ذهنمان خطور نمی کند.اما واقعیت

 این است که

« غرقه ی وهمیم ور نه این محیط             از تنک آبی کناری بیش نیست.»

بگذریم،نمی خواهم کلام را دراز کنم ،می خواهم موضوعی را با شما در میان بگذارم. ابتدا خوب بخوانید، سپس مقداری تامل بنمایید، آنگاه قضاوت بفرمایید.

می دانید اسطوره چیست؟همان چیز یا کسی که برای مردمان به سان خدایگان می شود و راهبر

 و راهنما و اسوه می گردد.به نظر می آید همیشه برای مردمان اسطوره و اسطوره ها بوده است .

درتاریخ کهن برایمان از مردان غول پیکر و هرکول ها و پهلوانان گفته اند.مثالش همین شاهنامه

خودمان است که سرشار است از پهلوانان و اسطوره ها.ظاهرا چنین می نماید که در هر دوره ای

 می توان اسطوره ای پیداکرد.

در پی بازخوانی تاریخ و شناخت الگوها و اسطوره ها ی تاریخی نیستم، می خواهم از اسطوره

های عصر خودمان بگویم.

گمان می کردیم که خودمان را با صابون مدرنیته شستشو داده و دورانی عاری از خیالات و توهمات

و جادو و جنبل و خرافه و اسطوره پردازی را شروع کرده ایم. اما اگر نیک بنگریم به وضوح خواهیم دید

که حکایت همچنان باقی است تنها اشکال و قالب ها و رنگ ها عوض شده است.یا به قول آن یارو

خر همان خراست پالانش عوض شده است. در واقع می شودگفت ما وارد عصر اسطوره های مدرن

 شده ایم.چنین می نماید که در قدیم هر کس که هیکل قویتر و زور بیشتری می داشت همو الگو

 و اسوه می شده است.

امروز الگوهای ما کیانند؟بروس لی را که به خاطر دارید؟جکی چان چطور؟آرنولد شواردزینگر،جان کلودواندوم،یا همان فرانکی خودمان،مایکل جکسون که آخرنفمیدیم زن است یا مرد؟ ودیگرانی که

 از توان شمارش من بیرونند.

در مورد جومونگ چه فکر می کنید؟

البته زنان هم بی نصیب نیستند.یانگوم و اوشین تاناکورا، باربی و مدونا و جونیفرلوپز و....

چیزهای بسیار جالبی شنیده ام که یحتمل شما هم شنیده یا خوانده اید.آن شب در تلویزیون

شنیدم که یکی در همین اصفهان خودمان رفته ثبت احوال و خواسته نامش را به جومونگ تغییر دهد.گفتندیکی برای سوسانو خودکشی کرده،دیگری برای موفقیت جومونگ نذرکرده.هنوز نام

 یانگوم و اوشین بر سر زبان هاست.

البته نباید از خوانندگان،هنرپیشه ها و ورزشکاران غفلت کرد. در اتاق هر جوانی که وارد می شوی

 گالری کاملی از همه این اسطوره ها را می بینی .اما جای عکس یک نفرخالیست.بله،عکس

خود آن جوان. به نظر شما چرا چنین است؟

یک دلیلش شاید این باشد که چون ما اسطوره نیستیم از دیگران برای خودمان اسطوره می سازیم.اگرمثلا یک فوتبالیست خوب، یک خواننده خوب یا یک هنرپیشه خوب  بودیم شاید تمام

 اتاق از عکس های خودمان پربود.

این دیگر پرستی در ما ریشه در عدم اعتماد به نفس، عدم خود باوری و نشناختن تواناییها و استعدادهای خود دارد.

به نظرمن راهبر و راهنمای انسان باید کسی باشد که خود راهرو نباشد.اگر قراراست در این ظلمات وتوحش جدید  بترسیم از خطرگمراهی پس باید طی این مرحله بی همرهی خضر نکنیم .

حرف آخرم این است که «ولقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه».

این دیگر افسانه و اسطوره نیست بلکه عین واقعیت و بهترین نمونه واسوه است.هم او که هیچ گاه

رنگ تاریخ نمی گیرد و بربلندای کمال و انسانیت استوار و پابرجا برای همیشه دوران است.

غلام همت آنم که زیر این چرخ کبود                زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 21 August 09 ، 07:19
مهدی دلبند

دنیای امروز ما را به سمتی برده است که از بسیاری از چیزها غفلت کرده ایم.بسیاری از چیزها را از یاد برده ایم.سیری در تاریخ نه چندان دور گذشته بر بشر امروز و تامل در آن ما را با واقعیت های تلخی آشنا می کند.دنیای پاستوریزه شده و هموژه نیزه شده امروز که آن را عصر مدرنیته می نامند ما در توهمات  غرق کرده و با ظهور خود خدا را از یادها برده است.یادمان می آید اخلاقی و انسانیتی وجود داشت که در کشتارخانه عصر برهوت معنوی ذبح شد.یادمان می آید خدایی در همین نزدیکی بود که انسان امروز نه خدا را  که خود را گم کرده است و نه از خدا که از خود دور شده است.آسفالت هایش صورت زمین را سیاه کرده و برج هایش صورت آسمان را خراشیده است. بوق ماشین هایش گوش آدم علیه السلام را در بزرگراه تاریخ کر کرده است و دود ماشین هایش ابرهای آسمان را به سرفه آورده است.هیچ چیز رنگ واقعیت ندارد.مدرنیته راه چند هزارساله را یک شبه پیموده است. درطول سیصدسال میراث انبیا را که با خون دل ها به دست بشریت دادند برباد داده و مسیر تحقق اهداف آنان را عوض کرده است.این گرداب بی حاصل هیچ گونه آرامشی برای ساحل نگذاشته و همچنان لحظه به لحظه همه چیز را در خود می بلعد.دنیایی که بشرامروز برای خود ساخته سرابی بیش نیست .بشرامروز در یک دور و تسلسل بی پایان گرفتارآمده است. می خورد که زندگی کند و زندگی می کند که بخورد. به قول یکی از علمای بزرگ (حضرت آیت الله مصباح یزدی)زندگی امروز مثل این مثال است که: شخصی ماشین خود را به پمپ بنزین می برد به او می گویند چرا بنزین میزنی؟ می گوید می خواهم به پمپ بنزین بعدی برسم .حرکت می کند و به پمپ بنزین بعدی می رسد. می گویند چرا بنزین می زنی؟می گوید می خواهم به پمپ بنزین بعدی برسم. واین قضیه همین طور ادامه دارد.

در این وادی هزارتوی پرپیچ و خم تاریک  اما کسانی هستند که فانوس به گرفته و به دنبال آدمیت گمشده  می گردند. هستندکسانی که خسته از بیماری سهمگین دنیازدگی به دنبال درمان این تومور بدخیم سرطانی هستند.

اما تنها داروی این بیماری لاعلاج همانا بازگشت به مسیر انبیای الهی و افتادن در دامان اخلاق و معنویت ویافتن حقیقت گمشده خویش است.

دی شیخ دوش گرد شهر همی گشت و گفت         کزدیو ودد ملولم و انسانم آرزوست  

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 18 September 08 ، 11:54
مهدی دلبند
بسیاری از ما هر ساله منتظریم تا ماه محرم فرا رسد و شور حسینی بر پاکنیم.لباس مشکی خود را بپوشیم ،تکیه و خیمه عزا به پا کنیم.مجلس روضه بگیریم و در عزای سالار شهیدان اشک بریزیم. در واقع ما می خواهیم محرم و صفر را زنده نگهداریم. چنان که آن پیر فرزانه فرمود: محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است.اما آیا تا کنون از خودپرسیده ایم که واقعا حسین بن علی (ع) برای چه شهید شد.آیا تا کنون از خود پرسیده ایم زنده نگه داشتن عاشورا و محرم به چه معنی است؟ آیا تا کنون به مفهوم حدیث (( کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا )) دقت کرده ایم؟
مگر حسین بن علی (ع) نبود که فرمود: من تنها برای اصلاح امت جدم رسول الله (ص) و برپاداشتن امر به معروف و نهی از منکر قیام کرده ام.اکنون ، ما که ادعای شیعه بودن و پیروی از سیره و روش اهل بیت را داریم،آیا با اقتدا به مولایمان حسین (ع) برای اصلاح امت رسول الله(ص) و بر پاداشتن امربه معروف نهی از منکر قیام می کنیم؟هر یک از ما از خود بپرسد حقا و انصافا آیا در هنگامه عمل آداب مسلمانی را به جا می آوریم؟
آیا تا کنون از خود پرسیده ایم چرا در جامعه اسلامی هر روز گناه کردن آسان و آسان تر می شود.
چند روز پیش صحنه ای را دیدم . از درون آتش گرفتم . جگرم سوخت و خونش بر این صفحه وبلاگ پاشیده شد. یکی از این دستفروشی ها که لوازم صوتی تصویری می فروخت روی ضبط صوتش نوار خواننده زن گذاشته بود و صدایش را نیز بلند کرده بود. جالبتر اینکه هیچ کس به او تذکر نمی داد. شاید از آن جوان فروشنده خرده نگیرم اما روی سخنم با امت رسول الله است.
اگر در جامعه ای کسی نوار زن بگذارد ، آیا سکوت می کنیم یا...؟
در حالی که طبق فتوای تمام مراجع تقلید(( شنیدن و گوش دادن به صدای زن حرام است))
اگر جلوی چشمان ما در جامعه بی عدالتی شود و حتی حق خود ما ضایع گردد،آیا سکوت می کنیم یا...؟
در حالی که مولای عدالتخواهان علی (ع) فرقش را در این راه داد.
اگر در جامعه اسلامی گناه و مفسده ای صورت گیرد و ما ببینیم ،آیا سکوت می کنیم یا...؟
در حالی که انتظار مردی را می کشیم که می خواهد بیاید و ظلم و گناه و فسق و فساد را ریشه کن کند.
وقت آن است که به خود نهیبی بزنیم و بنگریم که آیا ما مسلمانیم؟
آیا در مقابل هدیگر مسئول و مکلف نیستیم؟ که فرمد (( کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته))
اگر در جامعه امر به معروف و نهی منکر بمیرد،آن جامعه رو به فساد و تباهی می رود.عاشورا و زنده نگه داشتن محرم تنها به ماه محرم و تنها به خیمه عزا برپا کردن نیست . هر روز عاشورا و هر جا کربلاست. عشورا در گستره تاریخ پهن است.
امروز دشمن بسیار هوشمندانه تر از ما این قلب اسلام را هدف گرفته است.اینکه در جامعه نسبت به همدیگر بی تفاوت باشیم و کاری به کار یکدیگر نداشته باشیم دقیقا همان چیزی است که دشمن می خواهد.ما دچار نوعی سکلاریسم پنهان شده ایم.بدون آنکه خود متوجه باشیم. راجع به سکلاریسم پنهان بعدا بیشتر صحبت می کنم.
در دنیای امروز بر ما تکلیف است که خود را بازیابیم و تعصب دینی مان را بیشتر کنیم.اگر می خواهیم برای ظهور آن موعود زمینه سازی کنیم ریا، باید در دینداری خودمان تاملی بیفکنیم


 
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 22 June 08 ، 07:29
مهدی دلبند