سیاست خارجی،ما و آنها
سیاست خارجی-نحوه ارتباط ما با جهان خارج- چالشی ترین موضوع سه دهه حیات انقلاب اسلامی است.
انقلاب اسلامی منجر به تشکیل حکومت جمهوری اسلامی شد.و این حکومت نظام و قانون تشکیل داد.
گرچه انقلاب اسلامی معادلات سیاسی و فرهنگی عالم را بر هم زد و بسیاری چیزها را نفی و اثبات کرد،اما بی شک نمی شود بدون تعیین حدود و ثغور و کمیت و کیفیت ارتباط با جهان خارج ادامه حیات داد.به ویژه آنکه اصلی ترین شعار انقلاب و امام انقلاب و رهبر انقلاب صدور انقلاب و تشکیل تمدن اسلامی است.
در یک نگاه کلی دو رویکرد متفاوت –والبته متضاد- نسبت به سیاست خارجی وجود دارد.
1-نگاه اول بر این نظر است که اساسا انقلاب اسلامی برای برهم زدن نظم موجود و معادلات ظالمانه و احیای دین در حیات اجتماعی به وجود آمد.واین الزاما تنش ایجاد خواهد کرد.بدیهی است استکبار که بیش از دو قرن به دنبال زدودن دین از حیات بشر بوده است و خوی هژمونی و سلطه طلبی دارد چنین انقلابی را بر نخواهد تافت و برای آن تنش ایجاد خواهد کرد.در مقابل خصلت ذاتی این انقلاب استکبار ستیزی و مبارزه با ظلم است.این دو با هم جمع نمی شوند.
منظور از استکبار کل دنیا نیست.مشخصا آمریکا،اسرائیل و دولت های همراه و همکار آنهاست.
2-نگاه دوم می گوید برای ادامه حیات باید با دنیا –حتی با استکبار- تعامل کرد.ما باید در آرمان های انقلاب تعدیل ایجاد کرده و به دنبال تنش زدایی باشیم.منافع ملی ایجاب می کند برای کاهش فشار تحریم ها و تهدیدها،با آمریکا مذاکره کنیم و حتی رابطه برقرار کنیم.
دو طرف این چالش همدیگر را با عناوین مختلفی خطاب می کنند.
گروه اول:تندرو،افراط گرا،آرمان گرا،ماجراجو،توهم توطئه،فلسفه بافی
گروه دوم:اصلاح طلبان،دوری از ارزشها،عدول از انقلاب،محافظه کار،
حال کدام نگاه درست است؟
این حدود و ثغور را چه کسی باید تعیین کند؟
چه چیزی معیار است؟
اسلام؟
امام؟
قانون اساسی؟
رهبری؟
مصالح ملی؟
...
...
وقتی تعریف درستی از ارزشها و منافع نمی شود،معلوم است که نگاه دوم هم پیش می آید.
مطلبتون خوب بود.
یازهرا/صلوات