مهدی دلبند

مهدی دلبند

نویسندگان

به نام خدای کودکان غزه

بیش از ۶۰سال است که سرزمین فلسطین به عنوان جبران خسارتی که یهودیان در جنگ در سرزمین اروپا دیده انددر اشغال رژیم غیرقانونی صهیونیستی است.مردم ان آواره یا تحت فشارهای سنگین نظامی و تحریم های اقتصادی و یا در زندان های مخوف اند.امروز دنیای استکبار با همه امکاناتش خون کودکان غزه را می مکد.نوار غزه از زمین و هوا زیر آتش اسرائیل می سوزد و استخوان های جوانان فلسطینی زیر تانک های مرکاوا له می شود.صدای گریه کودکان و ناله مادران غزه دل هر آزاده آزادیخواهی را به درد می آورد.

بازیگران امروز فلسطین سه راس یک مثلث شوم را تشکیل می دهند.

راس اول رژیم صهیونیستی است.این رژیم حدود۶۰سال پیش توسط دولت های استعماری تشکیل شد.فلسفه وجودی اسراییل تهدید .تجاوز و جنگ دائمی است.اینان بدون جنگ و خونریزی نمی توانند زندگی کنند.یک روز کشتار صبرا و شتیلا.یک روز فاجعه قانا و امروز نوارغزه.صهیونیست ها به هیچ یک از اصول و ارزش های انسانی پایبند نیستند.

هدف اسراییل نه تنها فلسطین بلکه دنیای اسلام است.اسراییل در رویاهای خود از نیل تا فرات را در سر می پروراند.اما امروز تنها برای بقا و زنده ماندن می جنگد.

راس دوم مثلث غرب و دولت های استعماری است.آنها شریک جرم های اسراییل اند و دستشان به خون کودکان غزه آلوده است.سردمداران جوامع غربی صهیونیست ها را حمایت و تمجید می کنند و مردم مظلوم مورد هجوم سیاسی و نظامی و تبلیغاتی قرار می گیرند.به جرم آزادیخواهی آب و برق و دارو را بر مردم فلسطین و در شهر و دیار خودشان می بندند. و با دولت برآمده از رای آنها مخافت می کنند.جریانات تروریستی تحت حمایت سیاستمداران و قدرت های بزرگ سازماندهی می شوند و به جان و مال ملت ها تعرض می کنند.

آنان که شعارهای دموکراسی و حقوق بشرشان گوش فلک را کر کرده است باید پاسخ دهند:آیا فلسطینیان بشرنیستند؟آیا حقوق ندارند؟آیا دولتشان غیر دموکراتیک است؟

اینان از کدام حقق بشر و حقوق کدام بشر می گویند؟

اما در  راس سوم این مثلث شوم سران خائن کشورهای عربی قرار دارند.همان هایی که دینشان را به دنیایشان فروخته اند .همانانی که بنده شکم و شهوت خویش اند.آنانی که صدای درگلو شکسته برادران خود در غزه را نمی شنوند.

سران خائن عربی با برگزاری نمایشی کنفرانس ادیان در واقع چرا سبزس به اسراییل برای حمله به نوار غزه نشان دادند.

امثال حسنی مبارک ها باید بدانند که روح خالد اسلامبولی در میان جوانان مومن و انقلابی زنده است و بترسند از روزی که کاسه صبر ملت های اسلامی لبریز شود.یآدشان باشد که اسراییل حتی به آنها هم رحم نخواهدکرد.

اسراییل با حمله به غزه برای خود گورستان ساخت .

به امید ظهور یگانه منجی عالم بشریت حضرت اما عصر(عج)

غروب عمر شب انتظار نزدیک است               طلوع مشرقی آن سوار نزدیک است

دلم قرار نمی گیرد از تلاطم عشق                مگو برای چه وقت قرار نزدیک است

۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 05 January 09 ، 11:03
مهدی دلبند

بسم الله الرحمن الرحیم

از این به بعد با هم به دنیای سیاست پرواز خواهیم کرد.دراین مقال ها از سیاست ،سیاست بازی و سیاست بازان خواهید خواند.این اولین پرواز است تا انتخابات ریاست جمهوری دهم.با این وبلاگ همراه باشید.

رنجنامه...

زمانی را به یاد دارم که نامرد مردمانی از جنس ((یا رجال و لا اشبه الرجال)) که پرورش یافته دامان ناپاک غرب و جیره خوار فرهنگ و تفکر لیبرالیسم بودند قصد آن داشتند که با سلطه بر سیاست و فرهنگ این کشور جای پایی برای اربابان خود باز کنند.این نوکران سرسپرده که خود را روشنفکر می نامیدند،با شعارهای رنگ و لعاب یافته لیبرالیستی همچون آزادی،جامعه مدنی و حقوق بشر سعی در اجرای پروژه آمریکایی اصلاحات داشتند.با تیشه ای که از همین شعارها ساخته بودند، قصد داشتند تا ریشه اسلام و انقلاب و ارزش های این مردم و مملکت را بزنند.تاریخ این کشور به خوبی دوران هشت ساله ننگین حاکمیت اصلاح طلبان را به یاد دارد.قلوب این مردم از هشت سال حمله اصلاح طلبان به دین و فرهنگ خون شده بود.با انواع و اقسام حیله ها و نیرنگ ها سعی در القائ شبهات به جامعه داشتند.

کیست که این دوران سیاه را ازیاد ببرد. نسل امروز اگر بدانند که فرهنگ لیبرالیستی چیزی جز لاابالیگری و هرزه گی و بی هویتی برایشان به ارمغان نیاورده است ، قطعا بر ترویج دهندگان آن در طول آن هشت سال نفرین خواهند فرستاد و هیچ گاه آنان را نخواهند بخشید.

الیس صبح بقریب...

اینان که مصداق آیه ((صم بکم عمی فهم لا یعقلون )) بودند و در حرص و ولع قدرت چشم دلشان کور شده بود،غافل از آن بودند  که ((ومکرو و مکرالله و الله خیر الماکرین)).

اصلاح طلبان خود با دست خویشتن گور خود را کندند . آنان قلوب مردم را جریحه دار کرده و از خود برگرداندند.امروز هرچه دست و پا می زنند مردم دیگر توجهی به شعارهای توخالی آنها ندارند.تنها راه بازگشتشان استغفار از درگاه خداوند و پیشگاه ملت شریف ایران است.

((ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروامابانفسهم))

خلق حماسه...

دست خدا از آستین مردم مومن و انقلابی ایران بیرون آمد و در سوم تیر ۱۳۸۴ حماسه ای بزرگ در این کشور به وقوع پیوست.پس از سالها انتظار دوباره مردی ازجنس انقلاب و از نسل فرزندان خمینی پا به عرصه انتخابات نهاد که گمنام ترین کاندیدا بود . چه کسی باور می کرد که در مبارزه با غول های بی شاخ و دم سیاست و قدرت ،احمدی نژاد پیروز میدان با شد.

راستی مردم چرا به دیگران رای ندادند ؟وچرا به احمدی نژاد رای دادند؟

در پست های بعد به این موضوع خواهم پرداخت. ان شائ الله 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 22 November 08 ، 08:51
مهدی دلبند

دنیای امروز ما را به سمتی برده است که از بسیاری از چیزها غفلت کرده ایم.بسیاری از چیزها را از یاد برده ایم.سیری در تاریخ نه چندان دور گذشته بر بشر امروز و تامل در آن ما را با واقعیت های تلخی آشنا می کند.دنیای پاستوریزه شده و هموژه نیزه شده امروز که آن را عصر مدرنیته می نامند ما در توهمات  غرق کرده و با ظهور خود خدا را از یادها برده است.یادمان می آید اخلاقی و انسانیتی وجود داشت که در کشتارخانه عصر برهوت معنوی ذبح شد.یادمان می آید خدایی در همین نزدیکی بود که انسان امروز نه خدا را  که خود را گم کرده است و نه از خدا که از خود دور شده است.آسفالت هایش صورت زمین را سیاه کرده و برج هایش صورت آسمان را خراشیده است. بوق ماشین هایش گوش آدم علیه السلام را در بزرگراه تاریخ کر کرده است و دود ماشین هایش ابرهای آسمان را به سرفه آورده است.هیچ چیز رنگ واقعیت ندارد.مدرنیته راه چند هزارساله را یک شبه پیموده است. درطول سیصدسال میراث انبیا را که با خون دل ها به دست بشریت دادند برباد داده و مسیر تحقق اهداف آنان را عوض کرده است.این گرداب بی حاصل هیچ گونه آرامشی برای ساحل نگذاشته و همچنان لحظه به لحظه همه چیز را در خود می بلعد.دنیایی که بشرامروز برای خود ساخته سرابی بیش نیست .بشرامروز در یک دور و تسلسل بی پایان گرفتارآمده است. می خورد که زندگی کند و زندگی می کند که بخورد. به قول یکی از علمای بزرگ (حضرت آیت الله مصباح یزدی)زندگی امروز مثل این مثال است که: شخصی ماشین خود را به پمپ بنزین می برد به او می گویند چرا بنزین میزنی؟ می گوید می خواهم به پمپ بنزین بعدی برسم .حرکت می کند و به پمپ بنزین بعدی می رسد. می گویند چرا بنزین می زنی؟می گوید می خواهم به پمپ بنزین بعدی برسم. واین قضیه همین طور ادامه دارد.

در این وادی هزارتوی پرپیچ و خم تاریک  اما کسانی هستند که فانوس به گرفته و به دنبال آدمیت گمشده  می گردند. هستندکسانی که خسته از بیماری سهمگین دنیازدگی به دنبال درمان این تومور بدخیم سرطانی هستند.

اما تنها داروی این بیماری لاعلاج همانا بازگشت به مسیر انبیای الهی و افتادن در دامان اخلاق و معنویت ویافتن حقیقت گمشده خویش است.

دی شیخ دوش گرد شهر همی گشت و گفت         کزدیو ودد ملولم و انسانم آرزوست  

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 18 September 08 ، 11:54
مهدی دلبند
*شمایی که فحش می دهی و طرز فکر ما را مسخره می دانی .
اگر مرد رهی بسم الله....
شما نیز طرز تفکرتان را بنمایانید تا با هم بحث کنیم.
آن را که حساب پاک است    از محاسبه چه باک است.
*شمایی که اشتباهی وارد شده اید.باز هم اشتباهی وارد شوید.
*شمایی که در روزمرگی مدرن غرقید و ما را کهنه پرست می نامید.
شمایی که علی را نمی شناسید.
شمایی که در سطح سیمانی قرن 21 سر می خورید و در ساحل دریای آلوده تجدد تفریح می فرمایید.
شما هم گر مرد رهی بسم الله.....
شما هم کمی بیشتر فکر کنید
خواهید یافت که ساحل آرامش تنها بحر بیکران علی (ع) است .
بگذار آنها که برای خود  این چنین دنیایی رقم زده اند به مقصد برسند آن وقت شما به دنبال آنها به راه بیفتید.
اگر احساس کردید که حرفی برای گفتن دارید باز هم به ما سر بزنید
 
۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 28 June 08 ، 06:40
مهدی دلبند
بسیاری از ما هر ساله منتظریم تا ماه محرم فرا رسد و شور حسینی بر پاکنیم.لباس مشکی خود را بپوشیم ،تکیه و خیمه عزا به پا کنیم.مجلس روضه بگیریم و در عزای سالار شهیدان اشک بریزیم. در واقع ما می خواهیم محرم و صفر را زنده نگهداریم. چنان که آن پیر فرزانه فرمود: محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است.اما آیا تا کنون از خودپرسیده ایم که واقعا حسین بن علی (ع) برای چه شهید شد.آیا تا کنون از خود پرسیده ایم زنده نگه داشتن عاشورا و محرم به چه معنی است؟ آیا تا کنون به مفهوم حدیث (( کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا )) دقت کرده ایم؟
مگر حسین بن علی (ع) نبود که فرمود: من تنها برای اصلاح امت جدم رسول الله (ص) و برپاداشتن امر به معروف و نهی از منکر قیام کرده ام.اکنون ، ما که ادعای شیعه بودن و پیروی از سیره و روش اهل بیت را داریم،آیا با اقتدا به مولایمان حسین (ع) برای اصلاح امت رسول الله(ص) و بر پاداشتن امربه معروف نهی از منکر قیام می کنیم؟هر یک از ما از خود بپرسد حقا و انصافا آیا در هنگامه عمل آداب مسلمانی را به جا می آوریم؟
آیا تا کنون از خود پرسیده ایم چرا در جامعه اسلامی هر روز گناه کردن آسان و آسان تر می شود.
چند روز پیش صحنه ای را دیدم . از درون آتش گرفتم . جگرم سوخت و خونش بر این صفحه وبلاگ پاشیده شد. یکی از این دستفروشی ها که لوازم صوتی تصویری می فروخت روی ضبط صوتش نوار خواننده زن گذاشته بود و صدایش را نیز بلند کرده بود. جالبتر اینکه هیچ کس به او تذکر نمی داد. شاید از آن جوان فروشنده خرده نگیرم اما روی سخنم با امت رسول الله است.
اگر در جامعه ای کسی نوار زن بگذارد ، آیا سکوت می کنیم یا...؟
در حالی که طبق فتوای تمام مراجع تقلید(( شنیدن و گوش دادن به صدای زن حرام است))
اگر جلوی چشمان ما در جامعه بی عدالتی شود و حتی حق خود ما ضایع گردد،آیا سکوت می کنیم یا...؟
در حالی که مولای عدالتخواهان علی (ع) فرقش را در این راه داد.
اگر در جامعه اسلامی گناه و مفسده ای صورت گیرد و ما ببینیم ،آیا سکوت می کنیم یا...؟
در حالی که انتظار مردی را می کشیم که می خواهد بیاید و ظلم و گناه و فسق و فساد را ریشه کن کند.
وقت آن است که به خود نهیبی بزنیم و بنگریم که آیا ما مسلمانیم؟
آیا در مقابل هدیگر مسئول و مکلف نیستیم؟ که فرمد (( کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته))
اگر در جامعه امر به معروف و نهی منکر بمیرد،آن جامعه رو به فساد و تباهی می رود.عاشورا و زنده نگه داشتن محرم تنها به ماه محرم و تنها به خیمه عزا برپا کردن نیست . هر روز عاشورا و هر جا کربلاست. عشورا در گستره تاریخ پهن است.
امروز دشمن بسیار هوشمندانه تر از ما این قلب اسلام را هدف گرفته است.اینکه در جامعه نسبت به همدیگر بی تفاوت باشیم و کاری به کار یکدیگر نداشته باشیم دقیقا همان چیزی است که دشمن می خواهد.ما دچار نوعی سکلاریسم پنهان شده ایم.بدون آنکه خود متوجه باشیم. راجع به سکلاریسم پنهان بعدا بیشتر صحبت می کنم.
در دنیای امروز بر ما تکلیف است که خود را بازیابیم و تعصب دینی مان را بیشتر کنیم.اگر می خواهیم برای ظهور آن موعود زمینه سازی کنیم ریا، باید در دینداری خودمان تاملی بیفکنیم


 
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 22 June 08 ، 07:29
مهدی دلبند
-گفت بازی رو دیدی؟ پسر محشر بود .... فلانی کولاک کرد.....

--اون یکی گفت : فیلمو دیدی ؟.... فلانی محشر بازی کرد .... عشقم بازیشه.... اصلا فوق العادس...

---دیگری گفت: اینا رو ول کن... پسر کاست جدید فلانی اومده بازار .... می ترکونه.... نابغست.... خیلی کارش بیسته... دمش گرم...

*اصلا نذاشتن من حرف بزنم. شروع کردن به تعریف کردن. اینقدر گفتن تا خسته شدن.

*یه کم رفتم تو فکر. یهویی یکی یه بهم زد.

-هی... کجایی ؟

* شما با این لالایی هاتون خوابم کردین.خب اینایی که میگین منو چی سننه. من چکار کنم.

شما هم با عجب چیزایی حال می کنید.

*اصلا ببینم... شمارو چی سننه . حالا چی میره تو کیسه شماها.

*هی تو ...دیشب ساعت چند خوابیدی؟

-ساعت۲

*ساعت چند پاشدی؟

-۱۰

* خاک تو سرت کنن.اینم شد زندگی.

*یه سوال ازتون می پرسم.

*شماها که اینطور از اینا اسطوره می سازید. خودتون چه هنری دارین؟ خب اینا هرکدوم یه هنری داشتن پیشو گرفتن تا به این جاها رسیدن. من مطمئنم هر کدوم از ماها یک یا چندتا هنر داریم.اگه ماهم بریم دنبال هنر خودمون ....خب ماهم اینطوری میشیم.

*یکی خطش خوبه .یکی صداش خوبه. یکی ورزشکاره..... اگه به درون خودمون مراجعه کنیم. حتما استعدادامونو کشف می کنیم. به جای وقت تلف کردن بریم دنبال توانایی های خودمون.

*یکی یه حرف خوبی می زد.می گفت : آدم وقتی نتونه خودش اسطوره بشه . از دیگران اسطوره میسازه

*خب فعلا یک رو این حرفا فکر کنیم تابعد....

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 21 February 08 ، 08:05
مهدی دلبند

 

 

-هی .سلام. می آی امشب بریم مهمونی؟

*کجا؟

-یه جای خوب .همه بچه ها جمعن.

*خب کجا هس؟

-یه پارتی شبونه. کلی عشق و حاله . بریز و بپاش و بزن و بکوب.

*حالا دوستات کیا هستن؟

-جات خالیه . همه هستن .دختر. پسر...

*اه. دخترا هم هستن؟ منظورت چیه؟

-آره دیگه از دوستامونن.

*خب... حالا تو این پارتی چکار می کنین؟پذیرایی چی دارین؟

-هرچی بخوای. اکس . الکل ....

*اکس دیگه چیه؟

-اکس یه قرصه. مگه تا حالا ندیدی. تامی زنی می ری توحس .دیگه تو این دنیا نیستی.

* پس تو کدوم دنیایی؟

-هپرون...

*خب بعدش؟...

-بعدش موزیک می ذاریم .تا صبح می زنیم و می رقصیم.

*عجب مهمونی شد. حالا بعد از مهمونی چیکار می کنید؟

-هیچی دیگه .نخودنخود هرکه رود خانه خود.

*همین؟

-همین دیگه .مگه شاخ و دم داره.

*ببین... یه چندتا سوال دارم میشه بپرسم؟

-آره بپرس.

*میگم .اونایی که می آن پارتی ....خانواده هاشونم می دونن؟

-دکه....هی آقارو.... کجای کاری دادا.... اینا که می آن اینجا از دست خونه فرار کردن.اجازه مجازه سیخی چند.

*آخه چرا؟

-این طور که خودشون میگن تو خانواده هاشون همیشه یا دعواست.یا تحویلشون نمی گیرن. یا اذیتشون می کنن.خب بندگان خدا هم می آن اینجا که از دست اینا راحت بشن.

*آخه می دونی. این که میگی دخترا برام عجیبه. آخه نصف شبی . یه دختر بیرون خونه. اونم با یه جوون جورواجور....

یعنی خانواده هاشون نمی آن دنبالشون .به فکرشون نیستن.

-البته بعضی هاشون از بس وضعشون خوبه میارن اینجا خرج می کنن.

*ببینم .اون پسرایی که می آ» تو این پارتی ها. اگه خواهر خودشون یه جای دیگه تو یه پارتی دیگه باشه.....

*من که موندم چی تو کله این جووناس. آخه وقتی می بینن هرروز مواد مخدر . قرصها. الکل ها چطوری جوونارو پرپر می کنه .....بازم خودشون می رن سراغ این زهرمارا.

مثلا می خوان راحت باشن و جوونی کنن.

مگه اینا به فکر آیندشون نیستن. چرا اینا این عمر جوونیشونو تلف می کنن.

-دس رو دلم نذار......هی...هی...

آخه کی به فکر ما جووناس . این از وضع خونه همون. این از وضع مدرسه ها و دانشگاه ها.

خب باید یه کمی هم به ماها حق بدی. وقتی از همه چیز زده شدیم چیکار کنیم....

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 20 February 08 ، 08:35
مهدی دلبند

 

اتس اتس اتس ....دابس دابس دابس ....

خاموش کن آقا این نوار رو.

این چه لباسیه پوشیدی؟

چرا موهاتاو این طور کردی؟

(( خیلی از ما جوونا از این جور حرفا زیاد می شنویم.حالا به بقیه کاری ندارم. ولی تا حالا خودمون رو این حرفا فکر کردیم.فکر.ها!نه خیال و تصور. مثلا وقتی که از این موسیقی ها گوش می دیم .یا موهامونو این مدی می زنیم.  چه تغییر و تحولی کردیم.یاچقدر پیسرفت یا پشرفت(ببخشید پیشرفت یا پسرفت )کردیم.))

-قبلنا یادمه آدم سر به زیر و حرف گوش کن و آرومی بودم.ولی الان دیگه مثه اون وقتا نیستم.

- اگه پدر و مادر یه حرفی بهم می زدن قشنگ گوش می دادم. ولی الان دیگه اون رغبتو ندارم.باور کن بعضی وقتا اصلا دوست ندارم صداشونو بشنوم.

- از وقتی موهامو این جوری کردم و ریشمو این جوری زدم و لباس این طوری می پوشم مردم یه جوری نیگام می کنن. حتی پدر و مادرم.

-آخه مگه اینا چه عیبی داره . خب من جوونم . دوست دارم این موسیقی رو گوش بدم. این طوری بپوشم . موهامو این طوری بزنم. گناهی که نمی کنم.

-راستی تو می دونی چرا این طوریه؟

=من...

=آره...آره فکر کنم بدونم. یعنی نظر خودم اینه.

=ببین .وقتی داری از این موسیقی ها گوش می دی .اصلا متوجه اطرافت نیستی. چون غرق گوش دادنی .آخه میدونی.....نه اصلا بذار اینطوری بگم.

ببین....

دیدی وقتی با مته می خوان یه دیوار رو سوراخ کنن چطوریه. دیواره هی می لرزه . مته هم هی سرو صدا می کنه تا بالاخره دیوارو سوراخ کنه .

این مخ جنابعالی هم مثه همون دیواره و این موسیقی ها (چیه اسمشون. راک.جاز.....) مثه مته دارن مخ جنابعالی رو سوراخ می کنن. دیدی بعضی موقع ها سرت درد می کنه . سرگیجه داری مال همونه.

 البته فکر می کنم اثرات دیگه ای هم داره. همون بی رغبتی ها و بی میلی ها و حرف و نصیحت گوش ندادن ها از اثرات همینه.

=....واما مدل ریش و مو. من خودم اینطوری فکر می کنم.میگم ببین... اگه بخوام هر روز با مد جلو برم که نمیشه. هی هر روز باید ژل بخرم .ژلت بخرم . تیغ بخرم. هی ساعت ها برم جلو آینه موهامو صاف و صوف کنم. هی آب جوش هی فلان هی بهمان... هر روز یه شکلی بشم .دیدم که نمیشه .یعنی نمی صرفه .دیدم که اینا همش اسرافهو وقت کشی.

=تو لباس پوشیدن هم آدم بایستی منطقی فکر کنه . خب آدم همیشه دنبال راحتی و خوب پوشیدنه. وقتی آستین کوتاه می پوشم سرما و گرما و حشرات اذیتم می کنه . از لحاظ اجتماعی هم خوب نیست.

لباس های تنگ هم نمی پوشم. هم اذیت میشم .هم حجم بدنم توش پیداست.

بعضی از این پیراهنا روشون خارجی نوشته . اصلا نمی دونیم چی نوشته.

=یه روز یه جوونی رو پیراهنش نوشته بود((I am a cow)). یه عکس خوشکل گاو هم روش کشیده بود. اون هم خودش نمی دونست چه خبره.

((خوب نظرتون چیه .حتما نظر بدین. من منتظرم.))

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 13 February 08 ، 08:35
مهدی دلبند

یه همایشی به خاطر دهه فجر برگزار شد تو شهر ما که عنوانش این بود((جوانان و انقلاب اسلامی)).تا اینو دیدم فوری به فکر فرو رفتم.سوالاتی اومد تو ذهنم. جوانان چه ربطی به انقلاب اسلامی دارند.اینا که همدیگه رو ندیدند چطور می خوان همدیگه رو بشناسن. خب لابد یه کسایی باید اینارو به هم معرفی کنه. بعدش دوتا کلمه دیگه هم اومد تو ذهنم .((تهاجم فرهنگی)).((نسل سوم)).میگن که تهاجم فرهنگی به نسل سوم حمله کرده. باید کار فرهنگی کنیم.باید با تهاجم فرهنگی مقابله کنیم و ازاین جور حرفا. یه سری کارهایی هم می کنند.تو ذهنم پرسیدم مگه این انقلاب اسلامی چی داشته که باید به نسل سوم منتقل شود؟گفتم بیام همین مطلب رو تو وبلاگم با نسل سوم مطرح کنم. اینو هم بگم که خودم هم نسل سومی هستم. حالا هر کی حرف واسه گفتن داره بسم الله

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 09 February 08 ، 07:56
مهدی دلبند

... پرواز اول

*آره هر روز به خودم گوشزد می کنم که بابا جون .من دیگه از این حرفا به درم. فقط باید به فکر این باشم که کلاهمو از دست ندم و گلیممو از آب بکشم و بتونم هر لحظه فقط به فکر خوشی اون لحظه باشم تا به بد بختی هام فکر نکنم.

بابا جون . به خدا چشم و دل و شکممون سیره. انگار شعار و گریه کردن و دعای کمیل و این جور حرفا جوونی مارو ارضا می کنه. اصلا به فکر جوونا نیستن. سرشونو کردن توی برف .اطرافشونو نمی بینن.

**آره راست می گی.سرشون تو برفه. ولی آخه. اون رضایتی که به دست آوردن از چیه ؟ چرا این قدر طرفداریشو می کنن؟آیا از شکم های گرسنشون راضی ان؟ یا از سکوت و تکرار زندگی؟ آیا همشون حیله دارند و از اعتقادشون سود مال و مقام بردن؟ پس اون بچه پایین شهری که واسه نماز می دوه یا اول و آ خر جملاتش ان شائ الله و الحمد لله است . این امید و برق چشم و از کدوم لذت کسب کرده.

آیا الکی خوشن؟ یا نکنه احساسات جوونی و شهوت نفسانی ندارن؟ آیا عصر غریبونه دلتنگ نمی شن؟

چی شده؟اون آدم نکنه از جنس کاه و سنگه؟ همون قشری که به خشک مذهب معروفن . این خشکی از کجا اومده ؟ نکنه دل ندارن؟ چطوریه که با چهارتا دعا و نماز و زیارت راضی می شن؟این رضایت قلبی که در متانت سیرت و صورتشون موج می زنه از کجا اومده؟

*چرا ما جوونا آروم و قرار نداریم و بهونه مییاریم و برای راضی کردن و آروم نشوندن دل که به اسم روح می شناسیم. هر لحظه آشوب و دل شوره داریم که حال چه کنم؟ وای...وای...

**چه بسیار دل خوشی ها که برای کم نیاوردن بین رفقا هر روز به خودمون تزریق می کنیم و مست میشیم.

***چون دیگران مستی را می نمایانند.

*و حتما عیش است و مستی.

**آره . مستی و بی خیالی.

*** راست می گین .مستیه.

*همیشه و هر لحظه حس می کنم یه کسی داره بهم زور میگه.حتی در موافقت کردن و اطاعت. دارم تو سری یه زور رو می خورم.

***یه رمان خوندم که مردی زندگی بسیار خوشی داشت ودارای موفقیت های بسیار بود.

یه روز در حالی که برای کارهای روزانه از خونه بیرون اومد.ناگهان ضربه ای به سرش خورد. هر روز این ضربه و هر بار این جریان بود و هیچ علتی نیافت .اوایل بسیار درد کشید.و بعدها عصبانی و عصبانی تر شد. بعد ها تنها آه تکرار می کشید.وباز بعدها فقط از این تکرار و درد دائم خسته بود.سال ها در پی دفع علت های احتمالی تلاش کرد.

روزی بسیار نومید از خونه اش بیرون اومد.وآن ضربه به سرش کوبیده نشد.خوشحال شد.

فردا روز باز ضربه نیومد.تنهایی به او هجوم آورد و دلش گرفت. و هیچ بودی نبود که اونو تحویل بگیره.چند روز بعد دق کرد و فرداها کاغذی از او یافتند که نگاشته بود:

من ناخودآگاه به محبت پنهان در آن ضربه دل بستم.و هر روز این ضربه روحیه مبارزه را در من افزون ساخت. واکنون ایمان دارم که سالهاست به من وفادار بود. با آه دل من . از من نا امید شدو من تاب جدایی از این وفا را ندارم...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 16 December 07 ، 08:10
مهدی دلبند