
از سال 1368یعنی پس از جنگ تحمیلی تا سال 1376 گفتمان حاکم بر کشور گفتمان سازندگی بود.گفتمانی که آیت الله هاشمی رفسنجانی و کارگزاران سازندگی سردمدار آن بود و شعار اصلی اش توسعه و آبادانی ایران پس از جنگ بود.بخش بزرگی از سرمایه های کشور در خدمت توسعه تأسیسات زیربنایی مانند احداث سدها و نیروگاه ها،پالایشگاه های جدید،توسعه خطوط انتقال گاز و...قرار گرفت.مقارن این نوع نگاه به توسعه و سازندگی،فرهنگ و عدالت اجتماعی زیر چرخ های توسعه له شدند.خفقان سیاسی و عدم آزادی بیان و فضای باز سیاسی،یک دال خالی در گفتمان سازندگی به وجود آورد و آن«توسعه سیاسی»بود.و این دقیقا همان دالی است که گفتمان اصلاحات توانست با پر کردن آن و جذب آن در گفتمان خود بر دیگر رقبای گفتمانی هژمونی یابد
گفتمان سازندگی(2)
در مطلب پیشین به چگونگی ظهورگفتمان سازندگی در دهه دوم انقلاب و مدیریت کشور پرداختم.اینک نقدهای وارده به این گفتمان و زمینه های شکل گیری گفتمان اصلاحات را مرور خواهیم کرد
گفتمان سازندگی و نیروهای تکنوکرات آن به رهبری هاشمی رفسنجانی به اتخاذ سیاست های جدید اقتصادی پرداختند.در این گفتمان عدالت اجتماعی به مرحله پس از افزایش تولید موکول شد و برنامه های تعدیل اقتصادی و افزایش تولید در اولویت قرار گرفت.مهم ترین برنامه دولت برای دستیابی به جامعه ای ثروتمند و آباد نظر دولت اتخاذ سیاست های سرمایه دارانه خصوصی سازی و تعدیل اقتصادی بود.از دیگر برنامه های اقتصادی دولت هاشمی رفسنجانی عبارت بودند از:
در سلسله مطالبی که از این پس می آید به نقد مهم ترین گفتمان های سیاسی ،فرهنگی و اجتماعی در دوره جمهوری اسلامی خواهم پرداخت.برای این منظور ابتدا گفتمان سازندگی و سپس گفتمان های اصلاح طلبی و اصولگرایی بررسی خواهند شد.نکته مهم آن است که عملکرد هریک از این گفتمان ها در دوره تصدی مدیریت کشور،زمینه ساز به دست گرفتن قدرت توسط گفتمان بعدی بوده است.بنابراین برای شناخت زمینه های شکل گیری هر جریان باید جریان قبل از آن را به خوبی شناخت.
این عنوان کتابی است که در حال خواندن آن هستم.کتاب حاوی 10مقاله در باب تجدد است. عناوین مقالات به این شرح است: 1. فلسفه تجدد و ماهیت تاریخی آن در ایران(موسی نجفی) 2. کارکرد تعلیم و تربیت در گسترش تجدد در ایران(جمیله علم الهدی) 3. تحلیل فلسفی توسعه نیافتگی ایران(داوود مهدوی زادگان) 4. فقر تفکر در جریان تجددطلبی معاصر(مظفرنامدار طالشانی) 5. بازتاب آرای شرق شناختی جامعه شناسان در آثار ایرانیان(علیرضا ذاکر اصفهانی) 6. تأثیر تجدد و مدرنیته در خودآگاهی تاریخی و ملی در روزگار جهانی شدن(محمد مددپور) 7. ماهیت تجددخواهی انجمن های سری و شالوده شکنی سیاسی-فرهنگی در عصر قاجار(موسی حقانی) 8. زمینه های فکری و ذوقی تجدد پذیری در ایران و عراق عصر قاجار(فرخ امه طلب) 9. تجدد در اندیشه سیاسی سید حسن مدرس(محمد رضا معتضدیان) 10. نظریه تجدد اول و تجدد ثانی در اندیشه امام خمینی(ره)(مجتبی زارعی) پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی این کتاب را چاپ کرده است.فعلا در حال خواندن آن هستم .ان شاءالله نقد و بررسی مقالات را سعی خواهم کرد.
سیاست خارجی-نحوه ارتباط ما با جهان خارج- چالشی ترین موضوع سه دهه حیات انقلاب اسلامی است.
انقلاب اسلامی منجر به تشکیل حکومت جمهوری اسلامی شد.و این حکومت نظام و قانون تشکیل داد.
گرچه انقلاب اسلامی معادلات سیاسی و فرهنگی عالم را بر هم زد و بسیاری چیزها را نفی و اثبات کرد،اما بی شک نمی شود بدون تعیین حدود و ثغور و کمیت و کیفیت ارتباط با جهان خارج ادامه حیات داد.به ویژه آنکه اصلی ترین شعار انقلاب و امام انقلاب و رهبر انقلاب صدور انقلاب و تشکیل تمدن اسلامی است.
در یک نگاه کلی دو رویکرد متفاوت –والبته متضاد- نسبت به سیاست خارجی وجود دارد.
1-نگاه اول بر این نظر است که اساسا انقلاب اسلامی برای برهم زدن نظم موجود و معادلات ظالمانه و احیای دین در حیات اجتماعی به وجود آمد.واین الزاما تنش ایجاد خواهد کرد.بدیهی است استکبار که بیش از دو قرن به دنبال زدودن دین از حیات بشر بوده است و خوی هژمونی و سلطه طلبی دارد چنین انقلابی را بر نخواهد تافت و برای آن تنش ایجاد خواهد کرد.در مقابل خصلت ذاتی این انقلاب استکبار ستیزی و مبارزه با ظلم است.این دو با هم جمع نمی شوند.
منظور از استکبار کل دنیا نیست.مشخصا آمریکا،اسرائیل و دولت های همراه و همکار آنهاست.
2-نگاه دوم می گوید برای ادامه حیات باید با دنیا –حتی با استکبار- تعامل کرد.ما باید در آرمان های انقلاب تعدیل ایجاد کرده و به دنبال تنش زدایی باشیم.منافع ملی ایجاب می کند برای کاهش فشار تحریم ها و تهدیدها،با آمریکا مذاکره کنیم و حتی رابطه برقرار کنیم.
دو طرف این چالش همدیگر را با عناوین مختلفی خطاب می کنند.
گروه اول:تندرو،افراط گرا،آرمان گرا،ماجراجو،توهم توطئه،فلسفه بافی
گروه دوم:اصلاح طلبان،دوری از ارزشها،عدول از انقلاب،محافظه کار،
حال کدام نگاه درست است؟
این حدود و ثغور را چه کسی باید تعیین کند؟
چه چیزی معیار است؟
اسلام؟
امام؟
قانون اساسی؟
رهبری؟
مصالح ملی؟
...
...
در حالی که حدود 4ماه به انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی زمان باقی است،جنب و جوش ها و تحرکات انتخاباتی از مدت ها قبل به صورت غیر رسمی در محافل خصوصی و در بین طرفداران نامزدها شروع شده است.موضوع انتخابات همواره در استان کهگیلویه و بویراحمد وضعیت متفاوتی داشته است.
از آن جهت که این موضوع به نحو بسیار چشمگیری تحت تأثیر بافت قومی و قبیله ای استان قرار دارد.مردم عموما در انتخابات ملاحظات قومی و قبیله ای را در نظر می گیرند.از این منظر باید اعتراف کرد که فرهنگ انتخابات در استان ما با فرهنگ مطلوب که شایسته سالاری ملاک انتخاب است فاصله قابل توجهی دارد.تجارب انتخابات گذشته نشان می دهد که انتخاب نمایندگان مجلس شورای اسلامی غالبا متأثر از دخالت دادن گرایش های قومی و قبیله ای در امر انتخاب بوده است.البته این نکته را نیز باید اضافه کرد که متاسفانه غالب کاندیداهای انتخابات نه تنها در صدد حذف این فرهنگ ناصحیح برنیامده اند،بلکه خود نیز بر گسترش و ترویج آن دامن زده اند .بدین سبب است که هرساله در ایام انتخابات شاهد وقوع کشمکش های سیاسی ،قومی و قبیله ای هستیم که در واقع حاشیه های داغ تر از متن هستند. نکته دیگر آنکه در حالی که از افراد تحصیلکرده و به اصطلاح نخبگان و خواص انتظار بیشتری می رود اما به نظر می رسد که این فرهنگ در آنها نیز رسوخ کرده است.
به هرصورت آنچه اصولی تر به نظر می رسد نگاه کردن به انتخابات از منظر تکلیف و انتخاب بر مبنای شایستگی اخلاقی و علمی است.
نظام سلطه جهانی پس از فروپاشی نظام الحادی کمونیسم و مست از این پیروزی بزرگ،خود را کدخدای دهکده جهانی پنداشت و نظام لیبرال دموکراسی را نظام نجات بخش و پایانی تاریخ خواند و همگان را به آرمان شهر خیالی خویش فراخواند.این نظام به ویژه پس از جنگ جهانی دوم خود را به جهانیان غالب کرد و به مدد بهره گیری از ابزار سلاح و رسانه همگان را مرعوب خود ساخت .
اما وقوع انقلاب اسلامی فریادی رسا از دل تاریخ و از حلقوم تمامی زجرکشیدگان و پابرهنگان تاریخ بود که بر سر فرعونیان ونمرودیان زمانه فرود آمد و شعله های فروزان این نور الهی خیمه های سیاه دودمان استکبار را سوزاند.انقلابی که انسان سرگشته دوران متوحش مدرن را تلنگری دیگر زد و هویت واقعی او را یادآور گشت.
واینک پس از گذشت بیش از 30 سال از این واقعه عظیم،پژواک صدای انقلاب در تمامی عالم به گوش می رسد و از خاور میانه تا خاور دور و از سرزمین وحی تا دیارغرب را فرگرفته است.سردمداران کفر،این اخوان الشیاطین واین ابلیسان برتلبیس،تصور نمی کردند که موج بیداری اسلامی انسانی که مدتی است عالم را در برگرفته به سرزمین های آنها هم برسد.اما دیری نپایید که برخلاف پنداشته هایشان ،خیابان های اروپا و آمریکا صحنه تظاهرات مردمی شد.
اینک صدای انقلاب از وال استریت شنیده می شود.آمریکانشینان خسته از ظلم و دروغ و دغل،اینک آزادی را نه در مجسمه آزادی که در میدان وال استریت جستجو می کنند.اینک پس از شکسته شدن بت های کوچک در کشورهای اسلامی نوبت شکستن بت بزرگ است.واینک جهان در انتظار ابراهیم تا تبر به دوش ار سفر باز آید و ...
هر گاه مواد قندی و شیرینی جات مدتی در یک جا بمانند ،مگس ها و پشه ها و مورچه ها دور آن جمع شده وبه خوردن و فاسد کردن آن مشغول می شوند.شاید تصور آن شیرینی این باشد که این جماعت که دور او حلقه زده اند دوستان خیرخواه او باشند،اما غافل از اینکه مرام این جماعت دغل کاری است و هدفشان خوردن شیرینی است تا دمی بیاسایند.
در دنیای انسانی نیز نظیر چنین اتفاقی وجود دارد.هر گاه انسانی پیدا شده که دارای خصایل انسانی خوبی بوده و جذابیت و شیرینی دارد،انسان های مگس صفت دور او را گرفته اند و می خواهند از محبوبیت و جذابیت او سوءاستفاده کنند.
ظهور محمود احمدی نژاد و روی کار آمدن دولت مهر و عدالت ،حلاوت و شیرینی دوباره ای به امت حزب الله داد.مردی که به واقع از ویژگی های اخلاقی و اعتقادی والایی برخوردار است.با آمدن وی ملت ایران که سال ها طمع تلخ ذلت و حقارت و سختی را چشیده بودند،دوباره شیرین کام شدند.بی شک از میان کاندیداهای انتخابات نهم و دهم ریاست جمهوری طعم، بو و مزه احمدی نژاد با ذائقه ملت سازگاری بیشتری داشت.
اما هنگامه لذت بردن مردم از شیرینی احمدی نژاد،حشرات موذی ازسوراخ های خود بیرون آمده و دور او را گرفتند.انسان های نان به نرخ روز خور ،وگندم نمایان جوفروشی که خود را به رئیس جمهور محبوب چسبانده ومی خواهند آن همه شیرینی را در کام مردم تلخ نمایند.
اگر دیروز اصلاح طلبان به روشنی و صراحت تیشه به ریشه دین می زدند و ارزش های الهی را زیر سوال می بردند،امروز این فتنه خود را لباس دین مخفی کرده است.دشمن در قسمت دیگری از سناریوی لیبرالیسم فرهنگی ،این بار نیز از سلاح مذهب علیه مذهب استفاده می کند.
حرف هایی که از دهان مرد شماره یک فتنه جدید بیرون می آید،گویی الهامات شیطانی است.زیرا نه تنها سنخیتی با اسلام ندارد ،بلکه مغایرت علن با حکام اسلامی دارد.اسفندیار رحیم مشایی در حکومتی این چنین آزادانه جولان می دهد که مشروعیت آن بسته به ولایت فقیه است.حال آنکه این فرد هیچ اعتقادی به ولایت فقیه ندارد.
با چنین اوصافی چگونه است که احمدی نژاد این دغل کار را دوست خویش می پندارد و از وی حمایت هم می کند؟
چگونه است که با وجود هشدارهای بزرگان همچنان مشایی بر مرکب خویش می تازد.
با آن همه اخلاص و صداقت و تیزهوشی و شجاعت که از احمدی نژاد سراغ داشتیم چرا و چگونه...