مهدی دلبند

مهدی دلبند

نویسندگان

آنچه به عنوان علوم انسانی در دانشگاه می خوانیم،ترجمه است.کتاب هایی که به زبان های انگلیسی، آلمانی ،فرانسوی و... نوشته شده و به زبان فارسی ترجمه شده است.

مفاهیم در جهان زیست ذهنی و فرهنگی و جغرافیایی متفکر غربی ساخته شده و مخصوص زمان و مکان خود است.پس غالبا برای تبیین مسائل در همان زمان و مکان کاربرد دارد.جهان زیست ما با غرب متفاوت است.ما نه غرب هستیم و نه غربی.غالبا نظریات مطرح شده عام تلقی می شوند که برای هرملتی قابل استفاده است.

سوال اساسی این است:

چگونه نظریه ای که در جهان بینی و انسان شناسی و معرفت شناسی غیر الهی شکل گرفته برای یک جامعه خدامحور قابل استفاده است؟

وقتی ما در اصول بنیادی شناخت با غرب متفاوت بلکه متضاد می اندیشیم،چگونه خود را با تولیدات فکری آنها اداره می کنیم؟

مگر اینکه تلاش کنیم جامعه خود را هرچه غربی تر کنیم.مسئله ای که 500سال است با آن درگیریم.منظور از روشنفکر در اصطلاح متداول کسی است که تنه اش به تنه غرب خورده و زندگی و منش و بینش غربی را دیده ودر مورد خود و اندیشه ها و عقاید و منش ها و بینش های خود به فکر فرو رفته است.و در آخر به ایت نتیجه می رسد که:

سنت ها مایه عقب ماندگی ماست

دین سنت است وباید ما مدرن شویم

ما از خود چیزی نداریم و باید مثل غرب با سنت ها و جادوها و افسون ها و عقاید کهنه –ودین- خداحافظی کنیم.

می شود التقاطی هم فکر کرد.می توانیم مفاهیم خودمان را با مفاهیم آنها قاطی کنیم و ملغمه ای درست کنیم.

چرا همواره این حرف وجود دارد که ما باید اندیشه های غرب را بخوانیم و بدانیم و براساس آنها فکر کنیم و عمل کنیم.اگر بدانیم علمی هستیم و روی ما حساب باز می کنند و اگر ندانیم و آنها را نقد کنیم غیر علمی هستیم.

می شود کاری کرد که غربی ها مجبور باشند بیایند و حرف های ما را بخوانند؟همانطور که قبلا این کار را کردند و بهره آن را بردند.

البته برای رد غرب ،باید غرب را خواند.اما نباید غربزده شد.

تکلیف این تحول در علوم انسانی و الگوی پیشرفت اسلامی ایرانی چه می شود؟منظور چیست؟

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 05 December 13 ، 04:57
مهدی دلبند

 

هر لحظه که قافله تمدن بشری به پیش می رود،جهان در شرایط حساس تر و پیچیده تری قرار می گیرد.گویی تاریخ در حال نزدیک شدن به نقطه عطف خود است. قطار تمدن پس از عبور از فراز و نشیب های بسیار اینک  در حال گذر از پیچ عظیم تاریخ است.آنچه این سیر تاریخی به ما نشان می دهد این است که پس از پشت سر گذاشتن تونل های تاریک و دره های عمیق و پیچ های خطرناک ،اینک لحظه حساسی فرا رسیده و ما باید به سلامت از آن بگذریم و وارد دوران طلایی بشر که انتظار آن را می کشید بشویم.شرایط گیتی خود را برای طلوع تمدن نوین اسلامی آماده می کند. چگونه باید عبور کرد؟مسئله این است.

به وجود آمدن یک تمدن معلول تجمیع عزم ها و اراده ها است.اراده های نظام ساز وعالم ساز که قدرت سرپرستی عالم را دارند و محکوم به قوانین ومحدودیت ها و الزامات تمدن نیستند.عبور سالم ومطمئن نیازمند اراده های پولادین است.باید قوانین موجود تمدنی را برهم زد و بستر تمدن الهی را فراهم کرد.باید خود را مهیای خیز بزرگ تاریخی کرد.باید عزم ها را جزم کرد و بند پوتین ها را محکم بست و آهنگ مبارزه سر داد که«تاشرک و کفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم»

قرعه کار به نام ملت ایران افتاده است تا بار این امانت را به دوش گیرند.اکنون باید این آگاهی در جامعه ایجاد شود که رسالت بزرگ ما در این برهه از تاریخ ،حفظ انقلاب اسلامی با تمام وجود است.انقلابی که میراث انبیا است و البته نگهداشت آن محتاج صبر و بصیرت است.باید تمام جهت گیری های ما به سمت تمدن نوین اسلامی باشد.

اگر این وعده الهی است که «زمین را مستضعفان و خوارشمرده شده گان به ارث خواهند برد»و اگر امروز پابرهنگان و مظلومان عالم به پا خواسته اند دیگر گاه سکوت و سکون نیست.

آیا جز این است که جرقه این تحول عظیم را انقلاب اسلامی روشن کرد؟

آیا جز این است که ما امروز ام القرای جهان اسلامی و پیشوای آزادیخواهان جهان هستیم؟

آیا جز این است که این انقلاب باید به انقلاب جهانی حضرت مهدی موعود(عج) متصل شود؟

پس اگر چنین است دیگر نشستن چه سود؟

ما را چه می شود اگر برنخیزیم و معادلات ظالمانه حاکم را بر هم نزنیم و برعلیه نفس اماره جهانی و شیطان اکبر قیام نکنیم؟

چگونه می توان دست روی دست گذاشت و بدون تلاش و مجاهدت و صبر و بصیرت به هدف رسید؟

باید از ملامت غیر هراسی به دل راه نداد.

باید به پا خاست.

باید اراده کرد.

باید مبارزه کرد.

.....

 

 
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 28 November 13 ، 08:53
مهدی دلبند

از اساسی ترین سؤالاتی که برای من و همه ی آنانی که دل در گرو این انقلاب و آرمانهایش بسته اند و یا حتی آنانی که سر عناد و دشمنی با این انقلاب دارند این ست که انقلاب اسلامی که راه جدیدی را فراروی بشر گشوده است و وعده های بسیاری نیز داده است  و زیر بیرق دین مدعی ایجاد تمدنی جدید برمبنای الهیات وحیانی است چگونه می خواهد این ادعاها را عملی سازد؟من که مانند بسیاری از کسان قصد آن دارم که تنها تعصب و جزمیت محض و طرفداری بدون تعقل را پیشه خود نسازم روزانه با انبوهی از سؤالات درگیرم.پیش فرض های اندوخته شده در طول سال های زیستن در فضای انقلاب اسلامی به طور مدام زیر رو می کنم و اکنون که با فضای روشنفکری و جامعه شناسی آشنا شده ام بیشتر از قبل دچار تلاطم می شوم.من نمی دانم تعارض های ساخته شده در ذهنم را چگونه حل کنم.از یک سو این انقلاب فریاد دین سر می دهد و مسئول اثبات کارامدی دین در اداره بشر شده است و از سوی دیگر فرزندان خود را با پیاله الهیات شرک آمیز و آموزه های غیردینی علوم انسانی تغذیه میکند.چگونه می شود تنها با چسباندن پسوند اسلامی و انجام اقدامات قهرآمیز و سلبی یا ایجابی نامناسب نرم افزار اسلامی برای  تمدن سازی ایجاد کرد؟

آیا امکان جامعه شناسی اسلامی وجود دارد؟

آیا جامعه شناسی موجود ما را به سر منزل مقصود می رساند؟

این جامعه شناسی تاکنون چه گرهی از گره های نظام دینی ما را حل کرده است؟

 
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 28 November 13 ، 08:50
مهدی دلبند

کم اتفاق می افتد که اسم کسی با مسمایش همخوانی داشته باشد.اسم را از آن رو آیت و نشانه گویند که گویای صفت یاویژگی مسمی باشد.آیا می شود اسم کسی که بخیل و حریص است رحمن باشد.یا اسم کسی که دروغگو است صادق باشد.ما در پیرامون خود از این کسان زیاد می بینیم.چه بسا خودمان هم یکی از آنها باشیم.

آنکه اسمش با مسمایش یکی است خوشا به سعادتش.همو خوشبخت واقعی است.یکی از این کسان «حر»است

حربن یزید ریاحی

 «حُر را در همه روایات مربوط به واقعه کربلا باصفاتی چون صداقت، شجاعت ، ادب و حفظ حرمت اهل بیت و مخصوصاً فاطمه زهرا(س) ستوده اند... و اصلاً وقایع کربلا خود شاهدی است برآنکه چراغ فطرت آزادگی و حق جویی هنوز در باطن حر، محجوب تیرگی گناه نگشته است و به خاموشی نگراییده . اما هنوز جای این پرسش باقی است که انسانی اینچنین را با دستگاه حکومتی ارباب جور چه کار؟ چگونه می توان به منصبی که حُر در دارالاماره کوفه داشت راه یافت وباز آنچنان ماند که حُر مانده بود‌؟ « آزادگی » که با پذیرش ولایت ظالمان در یک جا جمع نمی شود!»(فتح خون،آوینی)

حر...

آزاده از بند غفلت...

و دربند مولایش حسین...

و آن یک لحظه...

حر قبل از آنکه در روز عاشورا،در برابر سپاه کفر بایستد،در عاشورای درون و در برابر سپاه نفس ایستاد.اول از بند ابن زیادهای درون آزاد شد،آنگاه این پیروزی بزرگ را برای تاریخ تفسیر کرد.

حر قبل از آنکه در جهاد اصغر پیروز شود در جهاد اکبر بتکده درون را ویران کرد.

«راستی را که تحلیل وقایع تاریخ سخت دشوار است . سرّ دشواری کار ، در پیچیدگی های روح آدمی است . وقتی که مه در عمق دره ها فرو می نشیند ، اگر چه تاریکی کامل نیست، اما آفتاب پنهان است و چشم انسان جز پیش پای خویش را نمی بیند . اگر نباشد اینکه آفریدگار، ما را در کشاکش ابتلائات می آزماید ، عاداتمان را متبدّل می سازد و شیاطین پنهان در زوایای تاریک درون را در پیشگاه عقل رسوا می دارد، چه بسا که دراین غفلت پنهان همه عمر را سر می کردیم و حتی لحظه ای به خود نمی آمدیم . آنچه حُر را در دستگاه بنی امیه نگه داشته ، غفلت است ... غفلتی پنهان . شاید تعبیر « غفلت در غفلت » بهتر باشد ، چرا که تنها راه خروج از این چاهِ غفلت آن است که انسان نسبت به غفلت خویش تذکر پیدا کند . هر انسانی را لیله القدری هست که در آن ناگزیر از انتخاب می شود و حُر رانیز شب قدری اینچنین پیش آمد ... «عمربن سعد » را نیز ... من و تو را هم پیش خواهد آمد .اگر باب یا لیتنی کنت معکم هنوز گشوده است، چرا آن باب دیگر باز نباشد که : لعن الله امه سمعت بذلک فرضیت به ؟  »(فتح خون،آوینی)

آری من و تو را نیز عاشواریی است در پیش.چرا کربلا همچنان جاریست...

گویند حسین را منتظرانش کشتند.همان ها که نامه ها و ناله های یااباعبدالله نوشتند و گفتند.

مهدی(عج) پسر حسین نیز منتظر لبیک ماست. او هم منتظر نامه های ماست.

آیا نامه های ما بسان نامه کوفیان است...

آیا ما اهل کوفه هستیم...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 13 November 13 ، 13:31
مهدی دلبند

این سان پس از مدت ها قصد کرده «فتح خون» شهید سید مرتضی آوینی را بخوانم.ای کاش می توانستم با هامن حس و حال سید بخوانمش.چرا که این حرفها از دل بر می آید و لاجرم بر دل می نشیند.حکمت انسی می خواهد تا عاشورا را بفهمی و عاشورایی شوی.می خواهم امسال همراه سید به کربلا بروم و از نزدیک عاشقی سبک بالان بلند پرواز آسمان معرفت و سفلگی بوزینگان دنیای دون را ببینم.می خواهم امسال پرواز را به خاطر بسپارم که پرنده مردنی است.

 پس بسم رب الحسین

آغازهجرت عظیم

«در سنه چهل و نهم هجرت، ‌هنگام شهادت امام حسن مجتبی، ‌دیگر رویای صادقه پیامبر صدق به تمامی تعبیر یافته بود و منبر رسول خدا، یعنی کرسی خلافت انسان کامل، اریکه ای بود که بوزینگان بر آن بالا و پایین می رفتند. روز بعثت به شام هزار ماهه سلطنت بنی امیه پایان می گرفت و غشوه تاریک شب، پهنه ای بود تا نور اختران امامت را ظاهر کند، و این است رسم جهان : روز به شب می رسد و شب به روز. آه از سرخی شفقی که روز را به شب می رساند !

بخوان قل اعوذ برب الفلق، که این سرخی ازخون فرزند رسول خدا، حسین بن علی رنگ گرفته است و امام حسن مجتبی نیز با زهری به شهادت رسید که از انبان دغل بازی معاویة بن ابوسفیان بیرون آمده بود، اگر چه به دست «جعده» دختر «اشعث بی قیس»

آه از سرخی شفقی که روز را به شب می رساند وآه از دهر آنگاه که بر مراد سِفلگان می چرخد !

نیم قرنی بیش از حجة الوداع نگذشته است و هستند هنوز ده ها تن از صحابه ای که در غدیر خم دست علی را در دست پیامبر خدا دیده اند و سخن او را شنیده، که: من کنت مولاه فهذا علی مولاه ...»

این پنجاه سال داستان بس عجیبی دارد.گویی همه تاریخ در این زمان خلاصه می شود.کربلا مبدأ مختصات مکانی و عاشورا مبدأ مختصات زمانی تاریخ است.همه تاریخ-حتی اکنون که من و ما در آن قرار گرفته ایم-با عاشورا تفسیر می شود.وه که شکوه و عظمتی دارد عاشورا.شور و شعور توأمان است.ترکیبی از ستیز و عاطفه.

مقام خلیفه اللهی انسان تنزل یافت وانسان پست شد و جهالت بر نور پرده افکند.بدعت ایجاد شد و امامت به خلافت تبدیل.سرچشمه سقیفه است.همان سقیفه که نقطه انحراف تاریخ پس از خود است.

چه شد؟چه اتفاقی اقتاد؟ چه سکوتی؟چه بلایی؟چه فتنه ای؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 07 November 13 ، 06:50
مهدی دلبند
سیاست خارجی یا همان نحوه ارتباط ما با جهان خارج همواره از چالشی ترین عرصه های حیات سیاسی جمهوری اسلامی بوده است.هسته مرکزی این کشاکش آرا رابطه با آمریکا است. با یک نگاه کلی دو تفکر و روش وجود دارد

1.رابطه نداشته باشیم

2.رابطه داشته باشیم

گروه اول می گویند «آمریکا شیطان بزرگ است».خیر ما را نمی خواهد.سلطه گر و مستکبر است.نماد امپریالیسم است.اتوپیای تمدن منحط غرب است.صداقت ندارد.فقط به منافع خود فکر می کند. سابقه او در زمان پهلوی بر ما روشن است.اوتوبه نکرده،معذرت خواهی نکرده و همچنان طلبکار است.بنابراین رابطه معنا ندارد. گروه دوم اینان را آرمان گرایان و انقلابی ها و تندروها و افراطی ها ماجراجویان و...می نامند

گروه دوم می گویند می شود در عین حفظ منافع ملی مصلحت اندیشی کرد.عدم رابطه مشکلاتمان را افزون می کند.گاهی نرمش هم لازم است.نباید در دنیا تنش ایجاد کرد.او کدخدا و ابر قدرت است.زور ما به او نمی رسد.نباید بلندپروازی کرد.گروه اول اینان را مصلحت اندیشان و اصلاح طلبان و محافظه کاران و ترسوها و...می نامند

حرف آمریکا چیست؟

فلسفه مسلط فعلی که آمریکا پرچمدار آن است مبتنی بر اصل«اگر من باید باشم ،تو باید ریشه کن شوی»یا«وجود تو تهدیدی برای وجود من است»است.با این فلسفه چگونه می شود کنار آمد و تعامل کرد؟

حرف ما چیست؟

اسلام می گوید همه انسان ها باید درکنار هم هم زیستی همراه با صلح و صفا و محبت داشته و برای رسیدن به خدا در خیرات از هم پیشی بگیرند.جمهوری اسلامی خواستار ارتباط انسانی با همه است. نه به کسی ظلم می کند و نه ظلمی را تحمل می کند.

این همان سخن و راه انبیا ست.

آرمانگرایی یا دیپلماسی؟

آیا می شود دیپلماسی کرد اما آرمانگرا هم بود؟قواعد نوشته و نانوشته دیپلماسی  موجود این را از ما می خواهد.ما هم می گوییم دیپلماسی اگر بر مبنای عزت و حکمت و مصلحت باشد و ما را به آرمان ها نزدیک کند مطلوب است.بنابراین دیپلماسی باید به سمت آرمان ها جهت گیری شود.

کدام آرمان ها؟

آرمانهای انقلاب اسلامی کاملا مشخص و تعریف شده و گفته شده است«اسلام».نیازی به دوباره گویی نیست.ازقضا آرمان های آمریکا هم کاملا مشخص و تعریف شده و گفته شده است.دیپلماسی آمریکایی کاملا در راستای آرمان های آمریکایی است.«لیبرال دمکراسی»

با این تفاسیر می فهمیم که عرصه منازعه ما و آمریکا نه سیاست و دیپلماسی ،که مبانی اعتقادی و آرمان هاست.

ما برای آرمان هایمان انقلاب کردیم،13آبان را خلق کردیم،دفاع مقدس کردیم،تحریم و تهدید و تطمیع را تحمل کردیم.پای انقلاب ایستادیم.

وامروز 13آبان 1392

فریاد مرگ برآمریکایمان بلندتر و غلیظ تر و پرشورتر از همه 13آبان های گذشته است.چرا که امروز شعار«لانه جاسوسی»ما جهانی شده است.دنیا حرف ما را شنیده است.

این را دولتمردان ما باید بدانند که ما به آمریکا خوش بین نیستیم.بدبین هستیم.ما عراق و افغانستان و ویتنام نیستیم

ما ایرانیم

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 02 November 13 ، 08:36
مهدی دلبند

دانش یکی از ارزشهای بنیادی است که بشر همواره به آن نیازمند بوده و آن را می جسته است.زیرا بدون دانش نمی توان مبدأ و مقصد و مسیر را شناخت و شناخت با دانش حاصل می شود.دانش چراغی است نور افشان تا انسان پیش پای خود را ببیند و در چاه نیفتد.با این نگاه،عالم هستی «دانش گاه» است.

«دانش گاه» به معنای خاص آن سابقه دیرینه ای دارد.از قدیم الایام بشر نهاد تعلیم و تربیت را به وجودآورده و «گاه»ی برای «دانش » درست کرده است.انسان ها برای رفع مجهولات خود «دانش گاه» را به وجود آورده اند.همواره هدف این بوده است که گروهی بدانند و دست گروهی را که نمی دانند بگیرند.یعنی گروهی «نخبه»شوند و راهبر جامعه باشند.

اما «دانش گاه» به معنای اخص آن محصول دنیای مدرن است.در تعریف مدرن «دانش گاه» ،خروجی باید انسان متخصص و تکنسین باشد.والبته متعهد به هنجارهای اخلاقی و قانونی مدرنیته.سرمایه داری و شبه سرمایه داری نیازمند نیروی کاردان و سربه زیر است تا چرخ اقتصاد و بازار و صنعت بچرخد.  برای این منظور،علوم طبیعی و فنی متولی متخصص کردن و علوم انسانی متولی سربه زیر کردن  افراد است.

اما در  دانش گاه «جمهوری اسلامی» تعریف نخبه و نخبه گی متفاوت است.در اینجا نیزمطابق بینش اومانیستی غرب ،دانش گاه باید همزمان بینش گاه و پرورش گاه و پژوهشگاه باشد.اما تفاوت در تصور دانش و بینش است نه در تصدیق آن.در اینجا باید نگرش و جهان بینی الهی حاکم باشد و علوم ذیل این گفتمان تعریف شوند.(آنچه به عنوان علوم اسلامی مطرح می شود).خروجی این دانشگاه نه انسان دارای مدرک دکترا ،آن هم بدون یک تز مشخص ،بلکه باید یک انسان حکیم باشد. وحکیم همان هوشیار است که در نظر سعدی«برگ درختان سبز در نظر هوشیار     هر ورقش دفتری است معرفت کردگار»

آنچه مورد نیاز جمهوری اسلامی است تولید انسان متخصص در امور و فنون ،متعهد به عهدالهی، مقید به حقوق بندگان خدا ست.وظیفه ای که به طور وی‍ژه آموزش و پرورش و آموزش عالی متولی آن هستند.

ما برای پیشبرد آنچه اهداف و آرمان های انقلاب اسلامی می نامیم ،به نیرو نیاز داریم.اگر «دانش گاه» را مرکز فکر و تخصص و بصیرت جامعه می دانیم،دانشجو و استاد«دانش گاه»نیز باید فکور و متخصص و با بصیرت باشد.چنین دانشجو و استادی همان «نخبه» مورد نظر است.

امروز آنچه به طور ملموس مشاهده می شود عدم هماهنگی عرضه و تقاضاست.از یک سو تقاضای جامعه برای داشتن نخبگان همطراز انقلاب  زیاد است.از سوی دیگر عرضه نخبگانی این چنین از سوی دانشگاه کم است.این مهم می طلبد تا در «دانش گاه» بازنگری شود.

اگر آرمان مطلوب «تمدن نوین اسلامی» است لاجرم باید پذیرفت دانش گاه های جمهوری اسلامی همراه با این آرمان نیستند.اولین نیازمندی برای تولید تمدن «انسان»است.تمدن غرب«انسان»مورد نظر خود را به خوبی ساخته است.نگرش اومانیستی تولید انسان اومانیستی کرده است.پس در«دانش گاه»جمهوری اسلامی ،نگرش اسلامی باید انسان اسلامی تولید کند.

برای «نخبه پروری در دانش گاه» باید چند کار اساسی انجام داد

1-بازتعریفی از«نخبه»،«نخبگی»،«دانش»و«دانشگاه»(جنبش نرم افزاری،تولیدعلم،تحول در علوم انسانی)

2-آسیب شناسی وضع موجود(شناخت فرصت ها و تهدیدهای موجود دانش گاه)

3-تبیین وضع مطلوب(تولید انسان همطراز انقلاب اسلامی برای تمدن سازی)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 30 September 13 ، 07:17
مهدی دلبند

سیاست خارجی-نحوه ارتباط ما با جهان خارج- چالشی ترین موضوع سه دهه حیات انقلاب اسلامی است.

انقلاب اسلامی منجر به تشکیل حکومت جمهوری اسلامی شد.و این حکومت نظام و قانون تشکیل داد.

گرچه انقلاب اسلامی معادلات سیاسی و فرهنگی عالم را بر هم زد و بسیاری چیزها را نفی و اثبات کرد،اما بی شک نمی شود بدون تعیین حدود و ثغور و کمیت و کیفیت ارتباط با جهان خارج ادامه حیات داد.به ویژه آنکه اصلی ترین شعار انقلاب و امام انقلاب و رهبر انقلاب صدور انقلاب و تشکیل تمدن اسلامی است.

در یک نگاه کلی دو رویکرد متفاوت –والبته متضاد- نسبت به سیاست خارجی وجود دارد.

1-نگاه اول بر این نظر است که اساسا انقلاب اسلامی برای برهم زدن نظم موجود و معادلات ظالمانه و احیای دین در حیات اجتماعی به وجود آمد.واین الزاما تنش ایجاد خواهد کرد.بدیهی است استکبار که بیش از دو قرن به دنبال زدودن دین از حیات بشر بوده است و خوی هژمونی و سلطه طلبی دارد چنین انقلابی را بر نخواهد تافت و برای آن تنش ایجاد خواهد کرد.در مقابل خصلت ذاتی این انقلاب استکبار ستیزی و مبارزه با ظلم است.این دو با هم جمع نمی شوند.

منظور از استکبار کل دنیا نیست.مشخصا آمریکا،اسرائیل و دولت های همراه و همکار آنهاست.

2-نگاه دوم می گوید برای ادامه حیات باید با دنیا –حتی با استکبار- تعامل کرد.ما باید در آرمان های انقلاب تعدیل ایجاد کرده و به دنبال تنش زدایی باشیم.منافع ملی ایجاب می کند برای کاهش فشار تحریم ها و تهدیدها،با آمریکا مذاکره کنیم و حتی رابطه برقرار کنیم.

دو طرف این چالش همدیگر را با عناوین مختلفی خطاب می کنند.

گروه اول:تندرو،افراط گرا،آرمان گرا،ماجراجو،توهم توطئه،فلسفه بافی

گروه دوم:اصلاح طلبان،دوری از ارزشها،عدول از انقلاب،محافظه کار،

حال کدام نگاه درست است؟

این حدود و ثغور را چه کسی باید تعیین کند؟

چه چیزی معیار است؟

اسلام؟

امام؟

قانون اساسی؟

رهبری؟

مصالح ملی؟

...

...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 23 September 13 ، 06:23
مهدی دلبند

شب های تابستان

پارک ساحلی

جمعیت زیادی شب ها در پارک حضور دارند تا عقده گرمای طاقت فرسای تابستان را بر سر نسیم خنکای شب خالی کنند.

عده ای که میهمان ما هستند و از استان های دیگر آمده اند.

عده ای که کارمند هستند و خستگی کار روزانه را با خانواده و در پارک رفع می کنند.

عده ای بیکار هستند و شب ها در پارک پرسه می زنند.

آنجا اسباب های بازی برای کودکان و نوجوانان – والبته جوانان و بزرگترها-فراهم است.

اوقات فراغت!!!

چگونه باید تفریح کرد؟

آیا تفریح سبک و شیوه خاصی می خواهد؟

کالبد شکافی واژه تفریح را به بعد موکول می کنم

هر کس زمان خود را به گونه ای مدیریت می کند و تقسیم بندی خاص خود را دارد.اوقات فراغت هر کس به گونه ای پر می شود.

آیا به هر شکلی می توان تفریح کرد؟

آیا تفریح فلسفه دارد؟

این بحث را از زاویه تمدن سازی نگاه کنیم.یکی از رسالت های هر تمدن ایجاد یک سبک زندگی و یک سبک تفریح است.همان گونه که غرب اکنون برای ما سبک تفریح ساخته است.ابزار و روش تولید کرده است.فلسفه تفریح تولید کرده است.پارک،اسباب بازی،هیجان،منطق اصالت لذت و...

اکنون بحت تمدن سازی اسلامی است.سبک زندگی داغ ترین مبحث امروز زبدگان و نخبگان است.به تولیدات زیادی برای تمدن سازی نیاز داریم.

سبک تغذیه

سبک تفریح

سبک کار جمعی

سبک صله رحم

سبک منطق انتقادی

سبک تفکر

سبک انضباط گرایی

سبک نظم

و...

در مورد اینها بیشتر خواهم نوشت.     

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 16 September 13 ، 06:13
مهدی دلبند

کدام یک را باید باور کرد؟

باکدام ساز باید رقصید؟

صدا و سیما شبکه های زیادی دارد.علیرغم تفاوت ها در سیاستگذاری و برنامه سازی یک وجه اشتراک کلی-پارادایم غالب-در همه شبکه ها و یرنامه های صدا و سیما-حتی شبکه های استانی-دیده می شود.«تهران زدگی»

آیا این« صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران» است یا «صدا و سیمای جمهوری اسلامی تهران»؟

ایران یا تهران بماند.آیا این صدا و سیمای جمهوری اسلامی است؟

اگر جمهوری است پس باید صدای همه مردم از آن شنیده شود و همه مردم از آن دیده شوند و همه مردم آن را ببینند و...

و اگر اسلامی است باید همه اسلام در آن دیده شود و اسلام در همه آن دیده شود و...

یک شبکه ای به نام قرآن و معارف سیما وجود دارد.از این شبکه موسیقی پخش نمی شود.آوا و نمای مذهبی پخش می شود.برنامه های دینی ساخته می شود.کارشناسان مذهبی سخن می گویند.جلسات علما پخش می شود.برنامه های کودک و نوجوان مذهبی تهیه می شود .و...

این شبکه متولی ترویج اسلام از طریق تلویزیون است.

با این حساب شبکه های دیگر از این تکلیف معاف می شوند تا هنگامه عاشورا و فاطمیه و ایام تولد و شهادت ائمه فرا رسد و آنگاه وظیف ترویج دین را انجام دهند.

دین این شبکه ها دین فصلی است.

کدام را باید باور داشت؟ موسیقی و لباس و اجرا و دکور و نماهنگ و موضوع و ...شبکه قرآن را یا شبکه های دیگر را؟

بالاخره کدام حلال و کدام حرام و کدام شبهه ناک است؟

به کدام شبکه باید نگاه کرد؟

الغرض تلویزیون جای منبر را گرفته است.خودش یک منبر شده است.منبر را به خانه آورده است.خانه ها را مسجد کرده است.

نسبت دین با تلویزیون البته خود مسئله ایست.

دین ما تلویزیونی نیست که صرفا برای تماشا و تفنن باشد.

آیا تلویزیون ما دینی است؟!

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 09 September 13 ، 10:04
مهدی دلبند